محمد على مجاهدى

606

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

نذر حضرت ابو الفضل ( ع ) اى جان تو در نهايت شيدايى * شيدايى تو ، در اوج بيهمتايى خوانده‌ست به كودكى برايت مادر * با نام حسين بن على ، لالايى * * * در آه كودكان گم مىشد آهت * كنار شط قدم مىزد نگاهت و جارى بود اى زيباى غمگين * غزلْ مرثيّه در چشم سياهت 50 . شرمى كاشانى ، محمّد ( شرمى ) حاج محمد شرمى كاشانى از چهره‌هاى نام‌آشناى محافل مذهبى كاشان بود و عمر خود را در تعظيم از شعائر اسلامى به پايان برد و حاصل يك عمر دلدادگى و شيفتگى او به سالار شهيدان و شهداى كربلا ( ع ) سوگسروده‌هايى است كه از او به جاى مانده و در مجموعه‌هاى اشعار آيينى او به چاپ رسيده است . او در سال 1372 بدرود حيات گفت و به لقاى حق شتافت ، رحمة اللّه عليه . از دوازده‌بند عاشورايى او ، يك بند را جهت درج در اين تذكرهء عاشورايى برگزيده‌ايم : در سوگ سالار شهيدان ( ع ) در خاك و خون چون آن بدن نازنين فتاد * بىاختيار ، زلزله در ماء و طين « 1 » فتاد تاريك شد ز ابر الَم قرص آفتاب * چون نيّر سپهر امامت زِ زين فتاد آن سان زمين به لرزه درآمد كه در سَما * يكباره در ملايكه بانگ انين « 2 » فتاد گفتى فتاد از حركت چرخ پرشتاب * يا روى خاك ، قُرطهء عرش « 3 » برين فتاد هم ز آن بُروز ، محور هفت آسمان تپيد * هم ز آن ظهور ، رعشه به هفتم زمين فتاد بر تن دريد جامهء غم ، حضرت مسيح * ز آن غلغله كه در كرهء چارمين « 4 » فتاد

--> ( 1 ) . آب و خاك . ( 2 ) . ناله . ( 3 ) . گوشوارهء عرش . ( 4 ) . آسمان چهارم ، كه گويند قرارگاه حضرت مسيح ( ع ) است .