محمد على مجاهدى
594
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
برخوردار است و اغلب مداحان از سرودههاى او در مناسبتهاى مختلف استفاده مىكنند . در پايان مقدمه مفصلى كه بر مجموعهء اشعار او نوشتهام دربارهء او و خصلتهاى مردمى وى سخن گفتهام و در اينجا لزومى به تكرار آنها نمىبينم . « 1 » وى در سرودن سرودهاى مذهبى و انواع نوحهها دستى به تمام دارد و از چهرههاى شاخص در اين دو مقوله است . سازگار را بايد در شمار شاعران پر شعر به حساب آورد كه قسمتى از آنها را تحت عنوان « نخل ميثم » در دو مجلّد به چاپ رسيده و مجلد سوم آن در شرف انتشار است . ازوست : قلزم خون شادى هردو جهان بىتو مرا جز غم نيست * جنّتِ بىتو عذابش ز جهنّم كم نيست در دم مرگ اگر پا به سرم بگذارى * عمر جاويد به شيرينى آن يك دم نيست حرم قرب خدا را كه دل عاشق توست * طرفه بيتى است كه روح القُدسش مَحرم نيست . . . تا خدايّى خدا هست لواى تو به پاست * زانكه جز دست خدا حافظ اين پرچم نيست هم خدا داند و هم عالم و آدم دانند * كه به جز رايت عشق تو درين عالم نيست دوزخ ، ارزانى آنان كه ندارند غمت * با غمت هيچ مرا ز آتش دوزخ غم نيست ملك هستى همه ماتمكدهء توست حسين * جايى از ملك جهان خالى ازين ماتم نيست گوهر اشك عزاى تو به هركس ندهند * اهرمن را شرف داشتن خاتم نيست گريه بر پيكر مجروح تو بايد همه دم * كه جراحات تنت را بِهْ ازين مرهم نيست . . . دادِ مظلومى تو ملك جهان را پر كرد * عالمى نيست كه با ياد غمت دَرهم نيست سينه كردى هدف تير كه مىدانستى * زنده بىمرگ تو دين نبىِ اكرم نيست هيچ مظلوم همانند تو در قلزم خون * سر جدا با گلوى تشنه كنار يَم نيست گو ببرّند سرِ دار زبان در كامش * غير مدح تو ثنايى به لب ( ميثم ) نيست « 2 » پرچمدار دين سدره و طوبى به دامان زمين افتاده بود * يا ز پيكر آن دو دست نازنين افتاده بود ؟ سرنگون گرديد خورشيد از فراز آسمان * يا كه ماه مرتضى از صدر زين افتاده بود ؟
--> ( 1 ) . نخل ميثم ، غلامرضا سازگار ، ج 1 ، مقدمه ، ص 10 تا 38 . ( 2 ) . همان ، ص 206 و 207 .