محمد على مجاهدى
567
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
كفى از آب برگرفت و ، شگفت * ديد تصوير كودكان در آب تشنهلب بود و لب بر آب نزد * تا بنوشد ز حوض كوثر آب خواست تا نوشد از فرات ، امّا * بر دلش زد شرر چو آذر ، آب مشك را پر ز آب كرد و شتافت * تا دهد باغ را سراسر آب تيرها سوى او روانه شدند * گاه در چشم رفت و گه در آب ! تا تهى ، مشك شد ز آب افسوس * گشت از شرم ، پور حيدر ، آب « 1 » 27 . چايچيان ، حبيب ( حسان ) سال تولدش 1302 ، زادگاهش تبريز و تخلص شعرىاش « حسان » است . وى در خانوادهاى مذهبى پرورش يافت و تحصيلات دوره متوسطه خود را در « مدرسهء ايران و آلمان » به پايان برد و به استخدام بانك ملى درآمد و پس از سالها خدمت ، بازنشسته شد . « حسان » از چهرههاى مطرح و نامآشناى محافل و هيأتهاى مذهبى است و از پيشكسوتان شعر آيينى به شمار مىرود و از آثار مناقبى و ماتمى او استقبال مىشود . آثار منثور و منظوم فراوانى دارد كه براى نمونه مىتوان از : گلهاى پرپر ، خزان گلريز ، باغستان عشق ، سايههاى غم ، اى اشكها بريزيد ، خلوتگاه راز ، بنال اى نى ! ، زينب بانوى قهرمان كربلا ( ترجمه ) ، اللّه اكبر نداى برتر ، فاطمة الزّهرا ( س ) ( تقريرات مرحوم علّامه امينى ) و چهل حديث جالب از على بن ابيطالب ( ع ) نام برد . از آثار اوست : بلاگردان تو ( زبان حال حضرت ابو الفضل ( ع ) در شب عاشورا ) دوست دارم شمع باشم تا كه خود تنها بسوزم * بر سر بالينت امشب از غم فردا بسوزم دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روى ماهت * يا شوم پروانه ، از شوق تو بىپروا بسوزم دوست دارم ماه باشم ، تا سحر بيدار باشم * تا چو مشعل بر سر راهت درين صحرا بسوزم دوست دارم سايه باشم تا در آغوشم بخوابى * چشم دوزم بر جمالت ، ز آن رخ گيرا بسوزم دوست دارم لاله باشم بر سر راهت نشينم * تا نهى پا بر سرم ، وز شوق سر تا پا بسوزم
--> ( 1 ) . گريهء اشك ، ص 208 و 209 .