محمد على مجاهدى
554
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
به شَست خصم اگر تير جان شكارى بود * جهيد و از همه عالم تو را نشانه گرفت شنيد نغمهء « هَلْ مِنْ مُعين ؟ » چو غنچه ز گل * چو مرغ سوخته دل پر ز آشيانه گرفت به عزم يارى دين خدا فتاد به خاك * وليك تشنگى خويش را بهانه گرفت به عرش سينهء تو ماه نو گرفت قرار * ولى ز سوز عطش سر به روى شانه گرفت ز ديدگان فلك ، سيل اشك شد جارى * گلوى خشك وِرا تا عدو نشانه گرفت به خون نشسته چو ماهى به روى دوش پدر * ز دوست ، جام شهادت چه عاشقانه گرفت ز دست سبط نبى شد به عرشْ خون گلوش * شفق ز خون على رنگ جاودانه گرفت نخفت ديدهء شب تا سحر به سان سحاب * ز بس كه در غم او گريهء شبانه گرفت كبوتران حرم سر به كوه و دشت زدند * به كف چو خصم فرومايه تازيانه گرفت « 1 » 17 . بلخى ، سيد محمد اسماعيل از روحانيون مبارز شيعى و از شاعران بلندآوازه افغانستان است . در سال 1307 همراه پدرش به مشهد رفت و در آن شهر نزد اساتيد بزرگى همانند : اديب نيشابورى ، حاج احمد مدرسى ، ميرزا مهدى اصفهانى و شيخ عباس قمى به تحصيل علوم متداول پرداخت و به صف مبارزان سياسى - اسلامى پيوست . پس از سركوبى قيام مسجد گوهرشاد توسط ايادى رضاخانى ( سال 1314 ) ناگزير به هرات رفت و در روشنگرى و بيدارى مردم آن سامان نقش به سزايى داشت و سازمانى به نام « مجتمع اسلامى » بنيان نهاد . ( 1322 - 1323 ) وى در سال 1327 وارد كابل شد و مبارزات بىامان خود را در مخالفت با ايادى استكبار فزونى بخشيد و در سال 1329 به اتهام طراح نقشهء براندازى حكومت وقت افغانستان دستگير شد و به زندان افتاد و پس از 14 سال از زندان آزاد شد . وى به سال 1346 سفرى به ايران و عراق كرد و سرانجام بر اثر توطئه حكومت افغانستان به شهادت رسيد . مجموعه اشعار او به 75000 بيت مىرسد كه بيشتر آنها را در زندان سروده است ولى متاسّفانه امروز فقط به مقدارى از آنها دسترسى داريم .
--> ( 1 ) . بهت نگاه ، عباس براتىپور ، ص 29 تا 31 .