محمد على مجاهدى

549

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

قلم ، تصوير جانكاهىست از نى * عَلم ، تمثيل كوتاهىست از نى خدا چون دست بر لوح و قلم زد * سرِ او را به خطّ نى رقم زد دل نى ، ناله‌ها دارد از آن روز * از آن روزست نى را ناله پرسوز چه رفت آن روز در انديشهء نى * كه اين سان شد پريشان بيشهء نى ؟ سرى سرمست شور و بىقرارى * چو مجنون در هواى نى سوارى پر از عشق نيستان سينهء او * غم غربت ، غم ديرينهء او غم نى ، بند بند پيكر اوست * هواى آن نيستان در سر اوست دلش را با غريبى ، آشنايىست * به هم اعضاى او وصل از جدايىست سرش بر نى ، تنش در قعر گودال * ادب را گه الف گرديد ، گه دال ره نى ، پيچ و خم بسيار دارد * نوايش زير و بم ، بسيار دارد سرى بر نيزه‌اى ، منزل به منزل * به همراهش هزاران كاروان دل چگونه پا زِ گل بردارد اشتر * كه با خود بارى از سر دارد اشتر ؟ گران بارى به محمل بود بر نى * نه از سر ، بارى از دل بود بر نى چو از جان ، پيش پاى عشق سر داد * سرش بر نى ، نواى عشق سر داد به روى نيزه و شيرين زبانى ! * عجب نبود ز نى شكّر فشانى اگر نى پرده‌اى ديگر بخواند * نيستان را به آتش مىكشاند سزد گر چشم‌ها در خون نشينند * چو دريا را به روى نيزه بينند شگفتا بىسر و سامانى عشق ! * به روى نيزه ، سرگردانى عشق ! ز دست عشق در عالم هياهوست * تمام فتنه‌ها زير سر اوست ! « 1 » 14 . انسانى ، على در سال 1326 در شهر كاشان به دنيا آمد و در سال 1333 همراه با افراد خانواده خود به تهران عزيمت كرد و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همين شهر به پايان برد و با حضور مستمر خود در محافل ادبى و مذهبى از محضر اساتيد فن بهره‌ها برد . از اوان جوانى با شيوهء

--> ( 1 ) . آينه‌هاى ناگهان ، قيصر امين‌پور ، تهران ، چاپ اول ، سال 1372 ، ص 162 تا 165 .