محمد على مجاهدى
547
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
12 . اكرامى ، محمود ( خزان ) وى به سال 1338 ه . ش در جوشقان از توابع اسفراين خراسان به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را به پايان برد و تحصيلات عالى خود را در رشته مردمشناسى پىگرفت و به دريافت مدرك كارشناسى در اين رشته نايل آمد . وى از زمان دانشجويى به سرودن شعر پرداخت و از تخلص خزان سود مىجست و اشعارش در مجلات مختلف به صورت پراكنده چاپ مىشد . « از آن همه آسمان » و شمارهء 32 از گزيده ادبيات معاصر انتشارات نيستان دو مجموعهء شعرى مستقل اويند . از اوست : اى حسين ! اى ماه قربانى شده * صبح سُكرانگيز توفانى شده اى تمام شهر در سكوت سياه * آبهاى نهر ، در سوگت سياه اى سرِ خورشيد روى دامنت * شعله شعله زخم در پيراهنت اى درختان پيش رويت سر به زير * هفت اقيانوس در چشمت اسير جز تو كس در عاشقى استاد نيست * تشنهكام هرچه باداباد ، نيست جز تو كس فرياد بيدارى نشد * تشنهء از خويشتن جارى نشد غصّهها ، پشت مرا خم مىكنند * گريهها ، عمر مرا كم مىكنند آه از آن ساعت كه در آن دشت پير * ذو الجناحى بود و زينى سر به زير آفتاب از صدر زين افتاده بود * آسمان ، روى زمين افتاده بود هيچكس خورشيد را يارى نكرد * هيچكس از گل طرفدارى نكرد جملهء سرها ، گريبانى شدند * دشمنِ آن نوح توفانى شدند . . . آسمان در آسمان ، بارانىام * گردبادم ، در خودم زندانىام سر نهاده شعله روى دامن * آتشى ، گل كرده در پيراهنم . . . آسمان ، گريان و دريا تشنه است * در ميان دجله ، دريا تشنه است دست در شط بر دو دريا مست شد * آسمان تا بىنهايت ، دست شد « با دل خونين ، لب خندان . . . » « 1 » كه ديد ؟ * تشنه ، مشكِ آب بر دندان كه ديد ؟
--> ( 1 ) . وامى است از اين مصراع لسان الغيب حافظ شيرازى : با دل خونين ، لب خندان بياور همچو جام .