محمد على مجاهدى
541
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
خورشيد ، خورشيد ، خورشيد ، آيينه چشم انتظارست * از پاى خارى تراود اشكى ز برق اشاره خورشيد ، خورشيد ، خورشيد ، آيينه طاقت ندارد * مردى نهان كرده در مشت يك گوش و يك گوشواره ! « 1 » آفتابى پشت زين نخلها ديدند او را فتح بابى پشت زين * اوجْ گردى ، عرشْ پروازى ، عقابى پشت زين نخلها ديدند او را بر بلنداى شكوه * مُلتقاى قلّهاى با آفتابى پشت زين نخلها ديدند او را در غبار رزمگاه * چون چراغ صبح از پشت سحابى ، پشت زين نخلها ديدند او را روح دريا در خرام * با كمال تشنگى ، موج شتابى پشت زين نخلها ديدند او را خونْچكان و خشكْلب * در هواى خيمهها با مشك آبى پشت زين نخلها ديدند او را دست شسته از دو دست * داشت با داور دعاى مستجابى ، پشت زين نخلها ديدند مثل كوه بر خاك اوفتاد * آن علمدارى كه مىشد بو ترابى پشت زين نخلها ديدند اى افسوس از اين نخلها * سوگواران غروبِ ماهتابى پشت زين « 2 » مىوزيد مرگ : سرخ ، سرخ ، سرخ مىوزيد مرگ : سرخ ، سرخ ، سرخ مىگذشت روز : زرد ، زرد ، زرد * آتش گناه : گرم ، گرم ، گرم ، شعلهء نگاه : سرد ، سرد ، سرد سينهء كوير : داغ ، داغ ، داغ ، نه خيال گل ، نه هواى باغ * خاك و آفتاب ، تابش و سراب ، باد ، باد ، باد ، گرد ، گرد ، گرد خادمان مال : گنگ ، مات ، لال ، قيل ، قيل ، قيل ، قال ، قال ، قال * بردهء هوا : خيل ، خيل ، خيل ، بندهء هوس : فرد ، فرد ، فرد راهيان كفر بسته راه شط ، پر نمىزند در فرات بط * فكر كودكان : آب ، آب ، آب ، ذكر هر زبان : درد ، درد ، درد
--> ( 1 ) . همان ، ص 45 تا 47 . ( 2 ) . همان ، ص 48 .