محمد على مجاهدى

536

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

به پاداش بايدشْ احسان كنيم * به انعامِ آن كرده ، جبران كنيم گشودند خلخال‌ها را ز پا * زر و زيور از دست كردند وا به « نعمان » بفرمود دخت بتول * تو ناچيز هديه ز ما كن قبول بِدو گفت « نعمان » به راه خدا * نموديم خدمت براى شما چو هستيد آل نبى در جهان * نخواهيم مزد از شما بىگمان به يثرب چو آن كاروان ره بريد * در افتاد نفرين به جان يزيد ز هر خانه برخاست بانگ عزا * نشستند در سوگ آل عبا به هر شهر آمد عيان شور و شين * كه گيرند خود انتقام حسين چراغ حسينى پر از نور شد * همه ديدهء دشمنان كور شد به ايران به پا شد عزاخانه‌ها * حسينيّه‌ها گشت هر جا به پا گزارش نوشتند سوى يزيد * كه غوغا بود در مدينه پديد نشستند مردم به سوگ امام * زبانه كشد شعلهء انتقام دگر نيز در كوفه ، آن مردمان * نشستند گريان و برسرزنان به خواهش نمودند زينب روان * سوى مصر ، نالان و آزرده جان خليفه ز يك زن شد انديشناك * فرستاد بر مصر آن جان پاك خفيف‌ست پيوسته بيدادگر * به خوارى شود بر جهانِ دگر « 1 » 6 . آهى ، حسين آهى از سخنوران فاضل ، دردآشنا و تواناى روزگار ماست . مردى است فروتن و خاكسار و داراى مشرب عرفانى . وى در سال 1332 در تهران به دنيا آمد و پس از تحصيل در مقاطع ابتدايى و متوسطه و آموزش عالى ، به آموختن زبان‌هاى عربى ، انگليسى و آلمانى پرداخت . وى در ادبيات فارسى مطالعات عميقى دارد و اشراف اعجاب‌انگيز او در بحور عروضى زبانزد اهل ادب است .

--> ( 1 ) . منظومهء شهيدان كربلا ، سيد رضا آل ياسين ( همايون كاشانى ) ، تهران ، حوزهء هنرى ، چاپ اوّل ، سال 1375 ، ص 298 و 299 .