محمد على مجاهدى

519

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

كشتى نوح محبّت ، خضر ميدان بلا * موسىِ همت كه از بيضاش ، ثعبان بايدا نفس معراج شهادت ، ليلة الاسراى قرب * مصطفى شأنى كه حسّانش ثناخوان بايدا صفدر كرّار منصب ، حيدر عمران نسب * كِش به صفّين جلالت چرخ ميدان بايدا معنىِ خُلق حَسن ، مصداق : انّى مِن * لِوَحشَ الثدّه كه درين معنيش برهان بايدا آن‌كه گر شمشير قهر آرد برون در روز رزم * آفرينش را سراسر ترك امكان بايدا آن‌كه هستى ز التهاب تيغ تيزش در ستيز * توده خاكستر اندر شعله پنهان بايدا . . . چون بر آرى دست احسان روز جود از آستين * نهرى از عمّان فيضت بحر عمّان بايدا . . . طفل اجلالت چو دست آرد به چوگان جلال * از حقارت چرخ گردون كوى ميدان بايدا . . . با چنين شوكت نمىدانم چرا جسمت ز كين * چاك چاك از خنجر و شمشير و پيكان بايدا پيكرى كز نازكى از لاله پهلو مىگرفت * يا رب ! اندر خون چرا چون لاله غلتان بايدا ؟ . . . بهر آبى آن‌كه جان از دست و ، دست از تن بداد * با چه جُرم آغشته در خون زار و عطشان بايدا ؟ زينب ، آن خورشيد عفّت را - كه جاريه است - * سر چرا بىمعجر و ، گيسو پريشان بايدا گر كسى با چشم انصاف اين مصيبت بنگرد * همچو من از ديدگان تا حشر گريان بايدا . . . روزگارا ! خانه‌ها ويران نمودى ، لاجرم * زين ستم بر خاندانت خانه ويران بايدا در گلستان مصيبت ، بلبلى همچون ( شباب ) * در عزاى شاه مظلومان ، غزلخوان بايدا . . . تا جهان را ز اقتضاى دور گردون پى ز پى * نور و ظلمت ، رنج و راحت ، وصل و هجران بايدا : وقتِ احباب تو همچون گل قرين خرّمى * بخت اعداى تو چون سنبل پريشان بايدا « 1 » 51 . مدّاح شوشترى ( سده چهاردهم ) زندگينامه از زندگينامه مداح شوشترى اطلاعى در اختيار نداريم جز اين كه قسمتى از اشعار او در حاشيه ديوان وفائى شوشترى ( متوفاى 1303 ه . ق ) به چاپ رسيده است . نامش ميرزا عبد الرّسول ، نام پدرش ملا عبد اللّه و تخلّص شعرىاش « مداح » بوده و از تخلّص او پيدا است

--> ( 1 ) . همان ، ص 155 تا 157 .