محمد على مجاهدى

492

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

ز « را » شود روانه خون ورا ز جسم لاله‌گون * ز « زا » شود ز زين نگون كند ز خاك متّكا ز « سين » سرِ امام دين اشاره‌اى ز شمر : « شين » * كه مىكند جدا ز كين سر منيرش از قفا ز « صاد » صبر آل او محرم و عيال او * ز « ضاد » ضعف حال او ز زخم‌هاى جانگزا ز « طا » طپانچه هر كسى سكينه را زند بسى * ز « ظا » رسد ز هر خسى هزار ظلم برملا ز « عين » اشاره از عطش ، كنايه « غين » شد ز غش * به طفل‌هاى ماه‌وش رسد ز گرمى هوا ز « فا » فدا چو كرد سر به راه حقِ دادگر * ز « قاف » قرب بيشتر شدش ز جمله اوصيا ز « كاف » آن‌كه كعبِ نى زنان خورند پى ز پى * ز « لام » آن‌كه لعل وى به چوب گردد آشنا ز « ميم » مىشود مكان خرابه بهر كودكان * ز « نون » نوا يكان يكان كنند از غم و عنا ز « واو » وعده ازل وفا نمود و زين عمل * شد از خداى لم يزل شفيع جمله ماسوا ز « ها » هجوم غم به دل ازين جفاست متّصل * ز « لا » است لال و منفعل زبان به شرح اين عزا ز « يا » اشاره : يوم دين كه آن امام راستين * كند ز ( فرصت ) حزين شفاعتى به منتها « 1 » در مراثى اهل بيت ( عليهم السلام ) شاه شهيد مى چو ز جام بلا كشيد * رخت از مدينه جانب كرب و بلا كشيد در دشت نينوا ز وفا چون نهاد پاى * دست اميد از همه ماسوا كشيد ز اصحاب او هر آن‌كه وفا را به سر نبرد * بيعت شكست و پاى ز كوى وفا كشيد كردند جمله سينه بىكينه را سپر * در قتلشان زمانه چو تيغ جفا كشيد عباس را ز پيكر صد پاره شد جدا * دستى كه در ركاب برادر لوا كشيد اكبر شهيد گشت چو در دشت نينوا * ليلاى بينوا چو نى از دل نوا كشيد عيش عروس گشت عزا و به خاك و خون * گيسو به مرگ قاسم پا در حنا كشيد آمد به حلق اصغر مظلوم شيرخوار * تير از كمان كينه كه دست قضا كشيد آه از دمى كه شاه شهيدان به قتلگاه * آهى ز بيكسى و غم اقربا كشيد افتاد نور چشم نبى چون به روى خاك * در چشم خود زمينش چون توتيا كشيد مىخواست شاه تشنه‌لب آبى ، زدند سنگ * بر چشمه‌اى كز آن خضر آب بقا كشيد

--> ( 1 ) . ديوان فرصت الدّوله شيرازى ، ( كتابفروشى محمودى ، بىتا ، افست از طبع بمبئى ، تهران 333 ق ) ، ص 458 و 459 .