محمد على مجاهدى

489

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

صور ماتم بدميده است مگر ؟ كاين نوروز * ماتمش از نفس صبحدم آميخته‌اند . . . مگر اين عيد خبر داشته از قتل حسين ؟ * كه چنين روز و شبش را به غم آميخته‌اند . . . لب فروبند تو ( شيدا ) سپس دم دركش * كه به عالم ز جهان مدح و ذم آميخته‌اند . . . « 1 » قصيده عاشورايى باز اين چه شيون است كه در دور عالم است ؟ * هر محفلى كه مىروى اسباب ماتم است باز اين چه شورش است ؟ كه اركان ماسوا * روز و شبان به ناله و فرياد همدم است . . . غوغا و شور و ولوله بر عرش اكبر است * فرياد و آه و غلغله بر هفت طارم است عالم چرا ز غلغله چون روز محشر است ؟ * خاك غم از چه بر سر اولاد آدم است ؟ . . . نوحه‌كنان به كوچه دوان مرد و زن به هم * گيسوىِشان تمام پريشان و درهم است . . . گويا شده است موسم جانبازى حسين * روزى كه وعده كرد به حق‌گويى اين دم است . . . گويا كه روز عمر على اكبر است ختم * كاندر دهان اكبر ناشاد خاتم است . . . گويا كه روز بيكسى شاه عالم است * گويا كه روز تشنگى فخر زمزم است گويا كه عيش قاسم ناشاد شد عزا * كاسباب درد و غم به همه‌جا فراهم است گويا هلال نو بدميده است در جهان * كز دل فغان برآمده كاين مه محرم است . . . ( شيدا ) بنال در غم اولاد مصطفى * كاين ناله‌ها نعيم بهشتش مسلم است . . . « 2 » غزل مرثيه كربلا خون شو دلا ز داغ جوانان كربلا * غربت گزيدگان بيابان كربلا در حيرتم كه با چه زبانى كنم بيان * حال سهى قدان گلستان كربلا . . . خورشيد سر برهنه شد از خاوران پديد * تا ديد سر برهنه اسيران كربلا . . . تاج تقرّب از سر خود برگرفت زار * روح الامين شنيد چو افغان . . . آه از دمى كه رفت سرِ نعشِ اكبرش * ليلاى غم‌پژوهِ پريشان كربلا . . . شد ناله و فغان ز دل انس و جان بلند * اصغر چو آب خورد ز پيكان كربلا

--> ( 1 ) . همان ، ص 199 و 200 . ( 2 ) . همين ، ص 209 تا 211 .