محمد على مجاهدى
413
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
2 باز از افق هلال محرم شد آشكار * بر چهر چرخ ، ناخن ماتم شد آشكار نى ! نى ! به قتل تشنهلبان از نيام چرخ * خون ريز خنجرى است كه كم كم شد آشكار يا برفراشت رايت ماتم دگر سپهر * و اينك طراز طرهء پرچم ، شد آشكار يا از براى زخم شهيدان تشنهلب * از جيب مهر ، نسخهء مرهم شد آشكار . . . دلها گشايد از مژه سيلاب لعل رنگ * از نوك ناوكى كه درين دم شد آشكار اين ماه نيست ، نعل مصيبت در آتش است * كز بهر داغ دودهء آدم شد آشكار صبح نشاط دشمن و ، شام عزاى دوست * اين سور ماتمى است كه با هم شد آشكار باز از نهاد نوحهسرايان ، فراز و پست * آشوب رستخيز به عالم شد آشكار آهم به چرخ رفت و ، سرشكم به خاك ريخت * اكنون نتيجهء دل پرغم شد آشكار ز افغان سينه ، ابر پياپى پديد گشت * ز امواج ديده ، سيل دمادم شد آشكار آهم : شراره خيز و ، سرشكم : ستارهريز * اين آب و آتشى است كه توام شد آشكار نظم ستارگان مگر از يكدگر گسيخت ! * يا اشك اين عزاست كه گردون ز ديده ريخت « 1 » ؟ 4 بست آسمان كمر چو به آزار اهل بيت * بگشود در زمين بلا ، بار اهل بيت بر يثرب و حرم دو جهان سوخت ، تا فتاد * با كربلا و كوفه سروكار اهل بيت روزى لواى آل على شد نگون ، كه زد * خرگه به صحن ماريه ، سردار اهل بيت ز آن كاروان جز آتش حسرت به جا نماند * چون كوچ كرد قافله سالار اهل بيت لبتشنه جان سپرد ، مگر برد دجله را * سيل سرشك ديدهء خونبار اهل بيت ؟ دشمن ندانم آتش كين در خيام زد ؟ * يا در گرفت ز آه شرربار اهل بيت ؟ ! گردون چرا نگون نشد آن دم كه از حرم * شد بر سپهر ، نالهء زنهار اهل بيت ؟ از آتش سموم مخالف به كربلا * يك گل نماند در همه گلزار اهل بيت بعد از برادران و عزيزان و همرهان * حسرت : سپاه و ، آه : علمدار اهل بيت !
--> ( 1 ) . همان ، ص 274 .