محمد على مجاهدى

400

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

آسيمه سر نمود رخ از پردهء شفق * خور ، چون سر بريدهء يحيى ز طشت خون ليلاى شب ، دريده گريبان بريده مو * بگرفت راه باديه ، زين خرگه نگون دست فلك نمود گريبان صبح ، چاك * باريد از ستاره به بر ، اشك لاله‌گون افتاد شور و غلغله در طاق نه رواق * چون آفتاب دين ، قدم از خيمه زد برون گردون به كف ز پردهء نيلى ، علم گرفت * روح الامين ، ركاب شه جم خدم گرفت 5 شد آفتاب دين چو روان سوى رزمگاه * از دود آه پردگيان ، شد جهان سياه در خون و خاك ، خفته همه ياوران قوم * وز خيل اشك و آه ، ز پى : يك جهان سپاه ! سرگشته بانوان سراپردهء عفاف * زد حلقه ، گرد او همه چون هاله گرد ماه آن سر زنان به ناله كه : شد حال ما زبون * وين موكنان به گريه كه : شد روز ما تباه پس با دل شكسته ، جگر گوشهء رسول * از دل كشيد ناله و افغان كه : يا اخاه ! لختى عنان بدار كه گردم به دور تو * وز پات ، ز آب ديده نشانم غبار راه من : يك تن غريبم و ، دشتى پر از هراس * وين پرشكستگان ستمديده ، بىپناه گفتم : تو درد من به نگاهى رواكنى * رفتى و ، ماند در دلم آن حسرت نگاه چون شاه تشنه داد تسلى بر اهل بيت * برتافت سوى لشكر عدوان سر كميت « 1 » 6 استاد در برابر آن لشكر عبوس * چون شاه نيمروز « 2 » ، بر آن اشهب « 3 » شموس « 4 » گفت : اى گروه ! هين منم آن نور حق كزو * تابيده بر سجنجل « 5 » صبح ازل ، عكوس « 6 »

--> ( 1 ) . است ، مركب . ( 2 ) . كنايه از خورشيد . ( 3 ) . خاكسترى ، به رنگ سياه و سفيد . ( 4 ) . اسب سركش . ( 5 ) . آيينه ، لغت رومى است . ( 6 ) . ظاهرا به معناى عكس‌ها و بر خلاف قاعده .