محمد على مجاهدى
362
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
بس فخر همى كرد بُحير از درِ اين كار * گفتا خردش : وَيلَك ازين كرده و كردار ! و آن بىخرد از كرده همى گشت پشيمان از بهر نمازش سوى حق روى نيازست * زى كند چهره و خود كعبهء رازست قربانِ نيازى كه از آن مايهء نازست * سلطان عراق است و شهنشاه حجاز است تا اوست در رحمت حق بر همه بازست * [ وين در به روى خلق جهان باز و فراز است ] « 1 » بل ذات رحيم است و بود معنى رحمان ز اخبار رسيده است بدينگونه روايت * چون گريه كند شيعه ز آغاز حكايت مروى است كه آن فرقهء بىفهم و درايت * كافراشته در ظلم و ستم يكسره رايت مهلت نه بدادند به سلطان ولايت * كز بهر نماز آن گهر بحر هدايت همراز شود با گهر هادىِ ديّان بشنو سخن از مرتبه و حشمت هاشم « 2 » * درياست همى قطرهاى از همت هاشم غرقاند بزرگان همه در نعمت هاشم * در شاهپرستى زهى از خدمت هاشم ما را ، هله فيضى رسد از رحمت هاشم * داند كه به جز بار خدا قيمت هاشم ؟ كز اهرمن آمد گهرى جفت سليمان تعظيم كن از حشمت اين هاشم مرقال * آن هاشم مرقال نكو فرّ نكوفال كاندر ره آل است و راه چهره به خون آل * زين گُرد تهمتن به پسر طعنه زند زال پويان به ركابش چو ملك نصرت و اقبال * بسراى كه : طوبى لك ازين حشمت و اجلال برگوى : بناميزد ازين مرتبه و شان فضل بن على در نظر فضل خداوند * بر لشكر دشمن چو پدر بود ظفرمند بربود سر از كيفر با فرّ خداوند * آن فرّ سليمان ز تن اهرمنى چند برسوخت تهمتن ز پى چشم بد ، اسپند * خون گريه كن از ماتم آن نخل برومند گر پاى درآورد وِرا تيشه دوران
--> ( 1 ) . در تذكرهء مجمع الفصحاء ، جاى اين مصراع ، خالى بود و مصراع مذكور از نگارندهء اين سطور است . ( 2 ) . مراد ، هاشم مرقال است كه در ركاب امير مؤمنان على ( ع ) به فيض شهادت نايل آمده ، و برخى از ارباب مقاتل اشتباها او را از شهداى كربلا برشمردهاند .