محمد على مجاهدى
347
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
سبك شعرى سبك شعرى « حكيم » در غزل و قصيده سبك عراقى است و به سبك متقدمين طبعآزمايى مىكرده و با آرايههاى لفظى و معنوى كاملا آشنا بوده است . دامنهء تأثير آثار عاشورايى با عنايت به مشاغل دولتى متعدد وى و نيز تنها اثرى كه از او در دست است ، نمىتوان از تأثير قصيدهء عاشورايى او سخنى به ميان آورد جز اين كه حلقهاى از زنجيرهء طولانى شعر عاشورا در زبان فارسى به شمار مىرود . برگزيدهء آثار عاشورايى تنها قصيدهء عاشورايى كه از « حكيم » در دست است ، با تشبيهى زيبا آغاز مىشود و به مناقب و مراثى و فلسفهء شهادت سالار شهيدان خاتمه پيدا مىكند . ابيات منتخبى از اين اثر را مرور مىكنيم : در مصائب حضرت خامس آل عبا ( ع ) نالهء مرغ سحر مىدهد از صبح خبر * اختر صبح همانا ز افق برزد سر عطر ريزست به گل طرف چمن ژالهء صبح * مشك بيزست هوا از نفس باد سحر روى گل بشكفد از نالهء بلبل به چمن * ناله را وقت سحر سخت عجيب است اثر . . . لاله بگشوده دهان از پى حمدِ بارى * خيز تا بشنوى آواز هو الحق ز شجر . . . وقت صبح است و صبوحى دهد آن يار شفيق * خنك آنان كه كشيدند ازين جام به سر قطرهاى داد به من ساقى و ، دل مىطلبد * ز آن مىِ خاص دو جامى و سه جام ديگر جرعهاى ز آن مى صافيم بنوشان ساقى ! * كه كند مست و ز خود بيخبرم تا محشر . . . عشق ، بارى است كه جز مست نيارد بيرون * اشتر مست ببايد كشد اين بار نه خر در ره عشق بسى خار كه در پاى خليد * ره نبرديم دريغا به سوى آن دلبر سهل پنداشتى اين عشق و ، ندانى هيهات * عاشقى كار كسى نيست كه تن خواهد و سر . . . عشقبازى حقيقى ز حسين بن على * بايد آموخت ، بياموز تو اى مرغ سحر ! پور فرخندهء پيغمبر ما ، ختم رسل * آن جگر گوشهء زهرا و سليل حيدر پسر فاطمه و سبط رسول ثقلين * آن امام بن امام ، آن وصى پيغمبر . . . آنكه در مهد به جبريل همى گفت سخن * آن شبيرى كه قرين بود هميشه به شبر