محمد على مجاهدى

343

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

دين مبين ز حادثه گفتى به باد رفت * بر خاك ، چون كه جسم امام مبين فتاد يكباره گشت روى زمين بىسكون چنان * كآشوب در نهاد جبال متين فتاد از پشت ذو الجناح چو افتاد شه به خاك * در عرش ، لرزه بر تن روح الامين فتاد لرزش چنان گرفت فرا ، كاينات را * كز سطوتش ، تپش به سپهر برين فتاد گردون چنان به لرزه درآمد ، كه بر زمين * يكباره خاست عيسى گردون نشين ، فتاد شد تيره ، چشم مهر و رخ ماه و زين الم * بر ابروان قوس قزح ، سخت چين فتاد بگسست ناف آهو و ، ناب نهنگ ريخت * چنگ پلنگ و ، پنجهء شير عرين فتاد هفتم زمين به لرزه درآمد ، چنان چه زد * تب لرز و رعشه بر فلك هفتمين فتاد اهريمنان به گردش چون حلقهء نگين * گشتند ، چون ز زين چو عقيق از نگين فتاد آه از دمى كه غارت و سوزاندن خيام * آتش صفت به خاطر اصحاب كين فتاد كردند ناگهان همه آن سنگدل سپاه * از راه بيحيايى ، رو سوى خيمه‌گاه 10 آتش چو بر خيام امام زمان زدند * آتش ز سوز ، بر دل هفت آسمان زدند آن خيمه‌اى كه بال ملك سايبان بُدش * از دود آن به فرق ملك سايبان زدند آن خيمه‌اى كه رشتهء جانها بُدش طناب * آتش زدند و شعله به جان جهان زدند دار الامان دين نبى بود و ، آن گروه * آتش ز راه كفر به دار الامان زدند كندند از زمين چون ستون خيام را * يكباره آن ستون به سر فرقدان « 1 » زدند چون سوختند خيمهء آل نبى ز كين * اندر جنان ، نبى را آتش به جان زدند آتش زدند چون ز ستم آن خيام را * بر جان مرتضى ، شرر اندر جنان زدند از ياد اهل بيت ، برون شد خيال آب * از بس ز بيم آتش سوزان ، فغان زدند آن قوم ، اهل بيت نبى را به كتف و سر * گاهى به تازيانه و ، گه با سنان زدند چون سوختند خيمهء بيمار كربلا * آتش به جان زندگى جاودان زدند

--> ( 1 ) . نام دو ستارهء نزديك به قطب شمالى ، در فارسى به دو برادران و دو برارو موسوم است .