محمد على مجاهدى

336

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

ريزد فلك ز ديده انجم سرشك خون * هر صبحدم ز كينه آن قوم نابكار مهرى كه بود رونق افلاك دين ازو * شد منكسف به خاك ز بيداد روزگار اى چرخ پرستيزه ز جور تو داد ! داد ! * صحبت چو شام زينب و زين العباد باد ! چون نخل قامت شه دين بر زمين افتاد * افغان و گريه در فلك هفتمين فتاد از توسن سپهر مه و مهر شد نگون * آن ساعتى كه شاه شهيدان ز زين فتاد از وحش و طير و انس صداى فغان و آه * برخاست از زمين و به عرش برين فتاد ايام بىسكون شد و افلاك بيقرار * چون چشم اهل بيت به سلطان دين فتاد مهر و مه و ستاره همه گشت غرق خون * از ذو الجناح گشت چون آن شاه سرنگون اندر عزاى آل نبى آسمان گريست * افلاك اشك ريخت زمين و زمان گريست از شورش و فغان عزادار اهل بيت * وحش و طيور و ارض و سما انس و جان گريست ديد آن شهيد را چو فتاده به خاك و خون * جبريل با معاشر كرّوبيان گريست بر اهل بيت اين ستم از چرخ چون رسيد ؟ * مهر و مه و سپهر و مكين و مكان گريست نبود دلى ز غم كه نسوزد درين ملال * چشم سپهر كور و زبان هلال لال « 1 » 18 . آشوب آشتيانى ( سده سيزدهم هجرى ) زندگينامه آشوب آشتيانى ، نامش عليخان فرزند ميرزا اسماعيل عماد لشكر آشتيانى از شعراى عصر ناصرى است . در فنون ادبى دستى به تمام داشته و در علوم متداول زمانهء خود از قبيل حكمت ، منطق ، هيأت و رياضيات سرآمد همگنان خود بوده است . در نثر و نظم به دو زبان عربى و فارسى آشنايى كامل داشته و در زمان ولايت عهدى مظفر الدين ميرزا ، به خطاب « خانى » مخاطب بوده و در دار الانشاء تبريز به نگارش اشتغال

--> ( 1 ) . همان ، ص 64 و 65 .