محمد على مجاهدى

301

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

افراشتند آتش كين وز سنان و تيغ * بر روزن سپهر برآمد شرارها بر گرد شه چو لشكر دشمن هجوم كرد * يكباره ز او كناره گرفتند يارها روز نهم ز ماه محرم چو شد تمام * خورشيد بخت آل على كرد رو به شام 6 روز دگر كه خيمه به مشرف زد آفتاب * آمد ز خيمه شاه برون پاى در ركاب ياران گرفته گرد ملك چون ستارگان * خود در ميان ستاده بمانند آفتاب عباس از يمين سپاه و علم به دوش * چتر علم فراشته بر فرق ، هتاب يك سو على اكبر و در دست تيغ تيز * چون خشمگين پلنگ و به زير اندرش عقاب « 1 » بر پشت ذو الجناح شهنشاه تشنه‌لب * از كام واگرفته به شمشير داده آب رو كرد سوى خصم كه اى قوم شوم‌بخت * چندين به جان خود نخريد از خدا عذاب خوانديدم از حجاز و كنون مىزنيد تيغ * شهدى فروختند مزوّر به زهر ناب بگذشتم از شما ز من خسته بگذريد * چندين گنه چرا ؟ چو گذشتيد از ثواب بس گفت و غير تير جوابى نيامدش * تا خود چه مىدهند به روز جزا حساب ؟ چون پند سودمند نيفتاد خيل شاه * افروختند آتش هيجا به رزمگاه 7 ياران شه كه با دل صافى قدم زدند * آتش به بيخ هستى اهل ستم زدند يكباره رخ ز كشور هستى بتافتند * خود را جريده « 2 » بر ره ملك عدم زدند آتش زدند يكسره بر تار و پود ظلم * بنياد كارگاه مخالف به هم زدند از بس ز نوك تيغ افشاندند خون به خاك * گفتى به خاك معركه آب بَقَم « 3 » زدند

--> ( 1 ) . نام اسب حضرت على اكبر ( عليه السلام ) . ( 2 ) . تنها و سبكبار . ( 3 ) . نام درختى بلند و تنومند با گلهاى ريز و ميوه‌اى گرد و سرخ رنگ و با چوبى به رنگ سرخ كه در رنگرزى براى رنگ كردن پشم و ابريشم به كار مىرود . در عربى با تشديد حرف قاف و در فارسى با تخفيف اين حرف با حركت فتحه حرف اول و دوم تلفظ مىشود بكم هم گفته شده . ( ر . ك : فرهنگ عميد قطع جيبى ، ص 273 )