محمد على مجاهدى
289
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
هم پهلوى بتول ز آن صدمه درشكست * هم بر حسن شراره الماس كين فتاد بر تخت زر يزيد پليد لعين نشست * بر روى خاك پيكر سلطان دين فتاد . . . هرگز به روى خاك نه شاهى چنان نشست * هرگز ز بام چرخ نه ماهى چنين فتاد . . . چون مرغ پرشكسته و چون صيد زخمدار * بر روى خاك آن بدن نازنين فتاد . . . بىنور گشت چشمه خور تا كه چشم * بر چشم نور چشم رسول امين فتاد بر سينهاش نشست كه آن قرعه ازل * بر نام آن ستمگر شوم لعين فتاد خنجر كشيد بر گلوى شاه تشنهلب * شرم و حيا نكرد از آن خسرو عرب بند هفدهم از نظام سوم در حيرتم كه لاله دلش داغدارِ كيست ؟ * سنبل گشوده گيسوى و آشفتهء تارِ كيست ؟ . . . گل از براى چيست كه بنموده جامه چاك ؟ * باد صبا به طرْف چمن بيقرارِ كيست ؟ بگذر به دشت ماريه ، اى باد صبحدم * آنجا سؤال كن كه در آنجا مزارِ كيست ؟ افغانكنان به ديده خونين نظر نما * كآن جا ز خون گل بدنان لالهزار كيست ؟ از آهوان وحشى آن سرزمين بپرس * ( كاين صيد دستوپا زده در خون ) « 1 » شكار كيست ؟ . . . و آن مرقدى كه تربت او راست بوى سيب * در حيرتم كه نفخه مشك تتار كيست ؟ خاكش مگر گل است ؟ نه ! گل سينه چاك اوست * گُل پاى در گِلى است به جايى كه خاك اوست « 2 » بند سى و سوم از نظام دوم در ماتمش كليم و مسيحا گريستند * افزون از آن چه آدم و حوا گريستند تنها بر او نه جن و ملك نوحهگر شدند * مرغ هوا و ماهى دريا گريستند از اوج چرخ تا به حضيض زمين هفت * وز سطح خاك تا به ثريا گريستند زين غم به دير و صومعه قسيّس و برهمن * با رشته صليب و چليپا گريستند
--> ( 1 ) . وامى از محتشم كاشانى . ( 2 ) . همان ، ص 170 و 171 .