محمد على مجاهدى

275

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

6 . يغماى جندقى ( 1196 - 1276 ) زندگينامه ميرزا ابو الحسن ( يغما ) ى جندقى به سال 1196 ه . ق در دهكده خوربيابانك از توابع جندق به دنيا آمد . پدر وى حاجى ابراهيم از محترمين و معروفين جندق بود كه يغما او را در اوان جوانى از دست داد . يغما در نثر و نظم قوّتى به كمال داشت و خط شكسته را نيز زيبا مىنوشت از همين روى جوانى خود را در سمت منشىگرى فرمانرواى جندق ( امير اسماعيل خان ) و حاكم سمنان و دامغان ( سردار ذو الفقار خان ) سپرى كرد ، ولى طبع حساس او با درشتخويىهاى سردارى ناسازگار بود و به ناگزير پس از مدتى سير و سياحت عازم تهران شد . با معرفى حاجى ميرزا آقاسى - وزير مقتدر محمد شاه قاجار ( 1264 - 1250 ) - به دربار او راه يافت و مورد عنايت بسيار قرار گرفت . « 1 » او شاعر آزاده‌اى بود و دولتمردان روزگار خود را مستحق ناسزا مىدانست و در نشان دادن چهره زشت آنان از هيچ كوششى فروگذار نكرد . آقاى دكتر باستانى پاريزى در مقدمه ديوان وى آورده‌اند : « . . . شعر يغما بوى كوير مىدهد : تابناك و متلألا ، نمكدار و تشنه‌ساز ، پرافق و دورنگر ، يكدست و بىپست و بلند ؛ و به همين دليل است كه مردم اطراف كوير قبل از همه‌جا و در دل تمام مردم پاكدل جاى خود را باز كرده است . راز توفيق يغما در اين قبول عام چه بود ؟ خيلى ساده است : او اگر نخستين كس نباشد بعد از قائم مقام از نخستين كسانى است كه شعر را از ( زير پاى خوكان ) نجات داد و در دست و پاى عامه انداخت . او هرگز از زىّ خود خارج نشد . حتى وقتى به درگاه محمود ميرزا ( پسر فتحعلى شاه ) وارد شد كه جزء منشيان قرار گيرد ، پوستين ريم قرينى « 2 » كه در بر داشت بدون گذرانيدن دست از آستين آن به حضور رفت كه خان چاووش رسما به او گفت : لباس تو سراسر ترك ادب است . يغما هم نامردى نكرد و به قول خود

--> - بستان السياحه ، طرايق الحقايق ، مجمع الفصحا ، منتظم‌ناصرى ، تاريخ قاجاريه سپهر ، روضة الصّفاى ناصرى و دانشمندان آذربايجان مراجعه نمايند . ( 1 ) . دويست سخنور ، ص 491 و 492 . ( 2 ) . پوستين آهوى سفيد .