محمد على مجاهدى

26

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

اديب صابر در لُغَز منظومى كه در مورد « آب » سروده ، آورده است : به كربلا چو دهان حسين ازو نچشيد * همى دهند زبانها يزيد را دشنام اگر به زير ركاب حسين ، او بودى * به دست فتح گرفتى عنان لشكر شام « 1 » همو ضمن ستايش ممدوح خود ، در قصيده‌اى ديگر مىگويد : دانى كه بر على و حسين و حسن چه كرد * عهد بد زمانه ، چه در سر چه در علن ؟ « 2 » و باز در مديحت ممدوحى ديگر ، در مبالغه بسيار اغراق كرده است : زهى به خلد روان كرده بر ثنات زبان * روان فاطمه و حيدر و حسين و حسن « 3 » و در قصيده‌اى ديگر ، ممدوح خود را در « خُلق » و « خَلق » با امام دوم و سوم مقايسه كرده است ! بنياد حسن و قبلهء احسان : ابو الحسن * در خُلق و خلق ، مثل حسين و حسن شده و در هجران محبوب خود در غزلى هفت بيتى آورده است : تا تو بشدى ، بشد قرارم * معلوم نمىشود كجا شد ؟ هجران تو ، دشت كربلا بود ! * زو حصّهء من همه بلا شد وز خون دوديده ، رويم اينك * چون حلق شهيد كربلا شد ! زين گونه شود كه من شدستم * هر دل كه به عشق مبتلا شد « 4 » 5 . سيد حسن غزنوى ( متوفاى 556 ه . ق ) ملقب به اشرف الدين و مكنّى به ابو محمد و مشهور به اشرف از چهره‌هاى شاخص سبك خراسانى در شعر فارسى است . وى همانند شعراى سلف ، در ستايش ممدوحان خود نه تنها روى به اغراق آورده بلكه در مرثيت آنان نيز حتى از مقدسات مايه گذاشته است : اى بيوفا زمانه ! چه خواهى دگر ؟ مگير * وى تندرو سپهر ! چه دارى دگر ؟ بيار و اللّه كه ماتم شرف الدين بو على * از ماتم حسين على هست يادگار !

--> ( 1 ) . ديوان اديب صابر ترمذى ، به تصحيح و اهتمام محمد على ناصح ( مؤسسه مطبوعاتى علمى ، تهران ) ، ص 157 و 159 . ( 2 ) . همان ، ص 232 . ( 3 ) . همان ، ص 242 . ( 4 ) . همان ، ص 417 .