محمد على مجاهدى
227
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
كام زنديقان ، ميسر از سپهر * روى صديقان ، زريرى « 1 » همچو مهر آرى ( آذر ) ! يار چون اهل است ، اهل * در رهش اين رنجها سهل است ، سهل عاشقان را ، در طريق بندگى * جان سپردن خوشترست از زندگى سر نمىپيچم ز خاطرخواه دوست * مىپسندم هرچه خاطرخواه اوست « 2 » با عنايت به اين كه آذر يك حكايت منظوم در قالب مثنوى دربارهء سالار شهيدان بيشتر ندارد و آن هم به خاطر عدم چاپ ديوان اشعارش تا سال 1366 از دسترس شيفتگان شعر عاشورا به دور بوده است ، نمىتوان از دامنهء تأثير اين مثنوى عاشورايى 22 بيتى سخن گفت و طيف دامنهدارى را براى آن در نظر گرفت ، ولى چون آذر از چهرههاى ممتاز شعر و ادب پارسى است ، نبايد اثر ماتمى او را دستكم گرفت . برگزيدهء آثار عاشورايى همان گونه كه اشارت رفت ، از آذر بيگدلى مشخصا يك حكايت منظوم عرفانى در رثاى حسين بن على عليه السلام به يادگار مانده كه به عنوان حسن ختام به نقل آن مىپردازيم : حكايت هست مروى در احاديث حسن « 3 » * از حسين بن على ، كآن ممتعن در زمين كربلا مىشد شهيد * در ميان خاك و خون خوش مىتپيد آمد از سلطان معشوقان ندا * كاى به راه دوست كرده جان فدا ! داده در راه وفا فرزند و زن * كشتهء تيغ جفا ، از عشق من آرزويت چيست ؟ يك يك برشمار * تا گذارم آرزويت در كنار گفت : مىخواهم ز تو هفتاد جان * تا كنم يك يك نثارت ، در زمان ! بازآمد حضرت روح الامين « 4 » * اين پيام آورد از عرش برين
--> ( 1 ) . زرد رنگ ( 2 ) . همان ، ص 483 . ( 3 ) . حَسَن ، حديثى است كه راوى آن ممدوح نزد بزرگان شيعه بوده گرچه عدالتش ثابت نشده باشد به شرط اين كه مذمت مقبولى از آن نشده باشد . ( ر . ك : معارف و معاريف ، ج 2 ، ص 702 ) ( 4 ) . جبرائيل