محمد على مجاهدى
218
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
آتش به دودمان رسالت زدّى و ، باز * خصمى « 1 » به خانوادهء ويران فكندهاى دامان خاك تيره ز خون شد شفق نگار * طرح خصومتى به چه سامان فكندهاى ؟ ! جانهاى مستمند ، نگردند شادكام * قهر خدا اگر نكشد تيغ انتقام خون از زبان خامه ( حزين ) ! اين قدر مريز * دستى به دل گذار درين شور رستخيز خامش نشين دلا ! كه به جايى نمىرسد * با روزگار ، خصمى « 2 » و با آسمان ، ستيز آسودگى ، محال بود در بسيط خاك * مرّيخ « 3 » دشنه دارد و رامح « 4 » ، سنان تيز تنزن درين شكنج تن و ، صبر پيشه كن * گيرم كه پاى سعى بود ، كو ره گريز ؟ عبرت تو را بس است ز احوال رفتگان * زندانى حيات بود ، يوسف عزيز يا رب ! به جيب پاك جوانان پارسا * يا رب ! به نور سينهء پاكان صبحخيز يا رب ! به اشك چشم يتيمان خستهدل * يا رب ! به خون گرم جگرهاى ريزريز كز قيد جسم تيره ، چو جان را رها كنى * حشر مرا به زمرهء آل عبا كنى « 5 » 23 . عاشق اصفهانى ( 1107 - 1181 ) زندگينامه آقا محمد عاشق اصفهانى از غزلپردازان معروف عصر افشاريه و زنديه است و از همگامان لطفعلى بيك آذر بيگدلى ، مير سيد على مشتاق ، هاتف اصفهانى ، صهباى قمى ، طبيب اصفهانى و صباحى بيدگلى در نهضت بازگشت ادبى است . او از طريق شغل خياطى امرار معاش مىكرده و با قناعت و گوشهنشينى روزگار خود را به پايان برده است . در اصفهان به دنيا آمده و در همان شهر نيز بدرود حيات گفته است .
--> ( 1 ) . دشمنى ( 2 ) . دشمنى ( 3 ) . سياره مريخ ( بهرام ) ، در ادب پارسى به شومى و نحسى معروف است . ( 4 ) . نيزهدار ( 5 ) . همان ، ص 665 تا 667 .