محمد على مجاهدى

214

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

زبان دانِ محبت بوده‌ام ، ديگر نمىدانم * همين دانم كه گوش از دوست پيغامى شنيد اينجا ( حزين ) ! از پاى ره پيما بسى سرگشتگى ديدم * سر شوريده بر بالين آسايش رسيد ، اينجا « 1 » از نوشتهء مخزن الغرايب برمىآيد كه او قسمتى از عمر خود را در بنارس سپرى كرده و مورد احترام هندويان و مسلمانان بوده است : « اهل بنارس چه از فرقهء هندو و چه مسلمان ، خاك پايش را به جاى سرمه در چشم مىكشيدند و از دور و نزديك جهت زيارت شيخ مىرفتند و به آن مباهات مىكردند . . . . حضرت شيخ اكثر بزرگان را دريافته و از نفايس قدسيهء آنها فايده و ميمنت حاصل نموده بود . . . . » « 2 » سبك شعرى حزين به سبك اصفهانى گرايش تام و تمام دارد و از همين روى در سخن او چون ديگر شاعران مطرح در اين سبك مىتوان نمونه‌هاى بسيارى از فراز و نشيب و اوج و فرود را نشان داد . با اين همه شعر حزين ، شعرى است متين و جاذبه‌دار كه با رگه‌هايى از عرفان و شور و حال همراه است . انگار ، از مقتضيات ذاتى سبك اصفهانى همين فراز و فرودها و عدم يكنواختى در كلام شاعر است و غنى كشميرى توجيه ذوقى و شاعرانه‌اى را از اين امر ارايه مىدهد كه ريشه در واقعيت‌ها دارد : گر سخن اعجاز باشد ، بىبلند و پست نيست * در يد بيضا همه انگشت‌ها يكدست نيست شايد بتوان حزين لاهيجى را آخرين حلقهء مطرح در زنجيرهء سبك اصفهانى دانست ، زيرا دوران حيات ادبى او با عصر انقراض صفويه و شكل‌گيرى مرحلهء اول نهضت بازگشت ادبى در زمانهء نادر شاه افشار ( 1148 - 1160 ) و كريم خان زند ( 1167 - 1194 ) رو به رو بود و با اوج گرفتن اين نهضت ادبى كه در مخالفت با سبك اصفهانى و پيروان اين مكتب ادبى شكل گرفته بود و نوعى سلف‌گرايى را در شعر فارسى وجههء همت خود قرار مىداد ، شاهد افول

--> ( 1 ) . همان ، ص 37 و 38 به نقل از تاريخ تذكره‌نويسى در هند و پاكستان ، ص 362 . ( 2 ) . همان ، ص 32 به نقل از تذكره‌نويسى فارسى در هند و پاكستان ، ص 361 .