محمد على مجاهدى
211
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
سنگى كه در فلاخن كين بود سالها * يك رو به خاندان تو و مرتضى زدند امت نداشت حرمت آلت به هيچ باب * چندان كه حلقه بر در مهر و وفا زدند آن دم فلك به لرزه درآمد ، كه بىحجاب * از كوس حرب پردگيان را صلا زدند نزديك شد كه شعله كشد خرمن سپهر * ز آن العطش كه آل تو در كربلا زدند شاهى كه پيكرش ز صفا طعنه زد به گل * صد طعن نيزه بر تنش اهل جفا زدند آن سرورى كه تاج سر اهل بيت بود * از تن ، سرش به حرف سر اشقيا « 1 » زدند شهزادهاى كه دوش تو بودى سرير او * تختش به خاك معركه ، اهل وغا « 2 » زدند يكباره از چهار طرف ، صد ستيزهگر * تيغ دو سر به خامس آل عبا زدند جنّ و ملك ز دهشت آن جرأت عظيم * فرياد الامان ز سمك « 3 » تا سما زدند سرهاى سروران ، بسى آن قوم نابكار * كردند دور از تن و ، بر نيزهها زدند ترويج دين به نقد روان هيچكس نكرد * اين سكه را به نام شه كربلا زدند گر اهل كوفه بود ، وگر خيل شاميان * آل تو را به خفت و خوارى ، ندا زدند بندم زبان ، كه شكوهء من بىنهايت است * طومار اين معامله ، روز قيامت است بنگر چه اى يزيدِ جفاكار كردهاى : * تجويز قتل اشرف اخيار ، كردهاى ! اى يادگار هند « 4 » ! چه گويم ز كردهات ؟ * خصمى « 5 » به آل احمد مختار كردهاى ظلمى كردهاى به جگر گوشهء رسول * احياى رسم مادر خونخوار « 6 » كردهاى بود آن دهن كه درج « 7 » در گوشوار عرش * رنجه چوبش اى سر اشرار ! كردهاى آسوده تا قيام قيامت نمىشود * از خواب ، فتنهاى كه تو بيدار كردهاى قصد امام كردهاى ، اى زادهء زياد ! * كم نيست اين عمل كه تو غدار كردهاى
--> ( 1 ) . مراد يزيد بن معاويه است . ( 2 ) . بانگ و خروش و غوغا ( 3 ) . ماهى ( 4 ) . هند جگرخوار ( 5 ) . دشمنى ( 6 ) . هند جگرخوار ( 7 ) . صندوقچهء كوچك جواهرات