محمد على مجاهدى
202
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
در چرخ هم ، ز شعلهء اين درد سوزناك * خورشيد ، آتش دل عيساى مريم است آن داغ تازه گشت كه هر داغديده را * درد و غمى كه هست ، درين داغ مدغم است تاريك شد به ديده چو شب ، روز مردمان * گويا غروب نيّر مولاى اعظم است نور دو چشم فاطمه ، محسودِ نيِّريَن * رنگين حناى پنجهء آل عبا ، حسين جز غم نبود مائدهء خوان كربلا * جز خون نبود نعمت الوان كربلا از نان لختهاى دل و آب ديده بود * كردند اگر ضيافت مهمان كربلا تا شور حشر بر دل ناسور مىرسد * صد كاروان نمك ز نمكدان كربلا ز آن دم كه گشت شعلهور آن آتش قتال * سيخى است جاده بر دل بريان كربلا همچون نمك ، در آتش دلها فغان كند * شور شبِ وداع اسيران كربلا افلاكيان ، هنوز به سر خاك مىكنند * ز آن گردها كه خاست ز ميدان كربلا پاى فرات ، آبلهدار از حباب شد * در جستجوى سوخته جانان كربلا آب روان ز موج ، الف مىكشد هنوز * از انفعال حلق شهيدان كربلا شد شمعوار ريشه كن از سوز تشنگى * نخلى كه سركشيد ز بستان كربلا در قيد رشته همچو اسيران فتاده است * عقد گهر به ياد يتيمان كربلا دارد پيام از دل صد چاك مصطفى * هر گل كه سرزند ز گلستان كربلا از غم دگر نكرد كمر چرخ پير راست * ز آن دم كه ديد داغ جوانان كربلا دلها چو داغ لاله بود در وطن غريب * از روز بيكسى غريبان كربلا ياد از زبان تشنهلبان مىدهد هنوز * گر سبزهاى دمد ز بيابان كربلا ز آن دم كه ديد تشنهلب آن نامور بماند * آب گهر ، گره به گلوى گهر بماند « 1 » چون سوى خيمه نعرهء آن طاغيان رسيد * ز اهل حرم ، فغان به زمين و زمان رسيد شد شورشى ، كه ناله به ملك حجاز رفت * چون صبحدم ز طبل مخالف فغان رسيد
--> ( 1 ) . در اين بند بر خلاف قاعده در كلمات قوافى شش مورد « شايگان » وجود دارد كه از ارزش ادبى آن كاسته است ، هر چند در سبك اصفهانى اينگونه خلاف قاعدهگويىها چندان دور از انتظار نيست .