محمد على مجاهدى

179

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

هندى بر اين گنجينهء ارزشمند افزوده‌اند . هر چند تعداد اين‌گونه آثار در قياس با آثارى كه در سبك‌هاى ديگر سروده شده ، چندان زياد نيست ولى از نظر كيفى بر غناى شعر آيينى در زبان فارسى افزوده‌اند . آثار برگزيدهء عاشورايى متأسفانه در ميان آثار بلند صائب تبريزى كه به چاپ رسيده است فقط به سه قصيدهء رسا و شيواى آيينى برمىخوريم . قصيدهء اول در مناقب امير مؤمنان على ( عليه السلام ) كه از مضامين بديع سرشار است : اى سواد عنبرين فامت سُويداى زمين * مغز خاك از نَكهت مشكين لبانت نافه چين موجه‌اى از ريگ صحرايت : صراط المستقيم * رشته‌اى از تار و پود جامه‌ات : حبل المتين در بيابان طلب يك العطش‌گوى تو : خضر * در حريم قدس يك پروانه‌ات : روح الامين عالم اسباب را از طاق دل افكنده‌اى * نيست نقش بوريا در خانه‌ات مسندنشين . . . تا ز دامنگيريت كوته نماند هيچ دست * مىكشى چون پرتو خورشيد دامن بر زمين . . . هيچ تعريفى تو را زين به نمىدانم كه شد * در تو پيدا گوهر پاك امير المؤمنين . . . « 1 » قصيدهء دوم در منزلت نجف و منقبت امير مؤمنان على عليه السلام كه به مديحت و مرثيت مولى الكونين حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام پايان مىيابد : منت خداى را كه به توفيق كردگار * از ناف كعبه ، چشمهء زمزم شد آشكار چون كاروان حاج خروشان و كف‌زنان * آمد به خاكبوس نجف آب خوشگوار . . . دشتى كه بود چون جگر تشنهء حسين * داغ بهار خلد شد و رشگ لاله‌زار صافىدلان كه بود تيمم شعارشان * سجاده‌ها بر آب فكندند موج‌وار لب تشنگان خاك نجف تر زبان شدند * از چشمه‌سار شكر به توفيق كردگار . . . گرديد گل : گشاده جبين چون كف على * برگ از نيام شاخ برآمد چو ذو الفقار . . . زين پيش اگرچه اهل نجف ز آب تلخ و شور * بودند در شكنجه غم ، تلخ روزگار آخر ز فيض ساقى كوثر ، تمام سال * عيد غدير شد به مقيمان اين ديار

--> ( 1 ) . كليات صائب تبريزى . به اهتمام بيژن ترقى و با مقدمهء اميرى فيروزكوهى ، ( تهران ، كتابفروشى خيام ، بىتا ) ، ص 805 و 806 .