محمد على مجاهدى

166

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

آثار پرمحتوا آن هم با اين غناى ساختارى سبك اصفهانى ، در تغيير نگرش شاعران سده‌هاى بعد نيز به حادثهء خونبار عاشورا و رويكرد آنان به مقوله‌هاى والايى و ارزشى فرهنگ كربلا با تأثير ترديدناپذيرى همراه بوده است . برگزيدهء آثار عاشورايى فياض لاهيجى ، ارادت زايد الوصف و شيفتگى توصيف‌ناپذير خود را در نسبت به آل اللّه در منظومه‌هاى آيينىاش در نهايت زيبايى و شيوايى به تصوير كشيده است كه براى پرهيز از دامنه‌دار شدن سخن از نقل نمونه‌هاى آن خوددارى مىكنيم . از فياض لاهيجى يك تركيب چهارده بند عاشورايى در دست است كه همان گونه كه قبلا دراين‌باره سخن گفتيم ، از آثار برگزيدهء منظوم عاشورايى در سبك اصفهانى است كه در اينجا به نقل آن مىپردازيم : در واقعهء كربلا عالم تمام ، نوحه‌كنان از براى كيست ؟ * دوران ، سياهپوش چنين در عزاى كيست ؟ نيلى چراست خيمهء نُه توىِ آسمان ؟ * جيب افق ، دريده ز دست جفاى كيست ؟ ديگر غم كه گونهء خورشيد را شكست ؟ * بر روى مه ، خراش كَلَف ز ابتلاى كيست ؟ از غم سياه شد در و ديوار روزگار * اين تيره فام غمكده ، ماتمسراى كيست ؟ اين صندلى مخمل مشكين به روى چرخ * كز شهريار خويش تهى مانده ، جاى كيست ؟ خون شفق به چهرهء ايام ريختند * گلهاى اين چمن ، دگر از خار پاى كيست ؟ خون در تنى نمانده ، همان گريه در تلاش * پيچيده در گلوى نفس هاىهاى كيست ؟ از استماع ناله ، دل از كار مىرود * اين نيش داده سر به رگ جان ، نواى كيست ؟ دلها كباب گشت و ، درونها خراب شد * اين آه دردناك دل مبتلاى كيست ؟ بر كف نهاده‌اند جهانى متاع جان * دعوى همان به جاست ! مگر خونبهاى كيست ؟ سرتاسر سپهر ، پر از دود ماتم است * آخر خبر كنيد كه اينها براى كيست ؟ گويا مصيبت همه دلهاى مبتلاست * يعنى : عزاى شاه شهيدان كربلاست