محمد على مجاهدى

150

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

وحشى بافقى در قصيده از سبك ملايم خراسانى سود مىجويد ، در غزل غالباً از سبك وقوع و سبك واسوخت گاه از سبك عراقى بهره مىبرد و در قالب مثنوى خصوصاً در منظومه‌هاى روايى شيوهء حكيم نظامى گنجوى ( 535 - 598 ) را به كار مىگيرد و مربع تركيب ماندگار او مبتنى بر سبك واسوخت است ، و تركيب پنج‌بند عاشورايى او بر سبك عراقى استوار است . سبك وقوع از دهه‌هاى آغازين سدهء دهم هجرى حضور خود را در پيشينهء شعر فارسى به ثبت رسانده و حضور يكصد سالهء اين سبك در عرصهء غزل ، به زوال تدريجى سبك شعرى دورهء تيمورى انجاميده است . تذكره‌نويسان دربارهء بانيان اين سبك شعرى اختلاف نظر دارند و هر كدام به تفاوت اظهار نظر كرده‌اند و از مرور اين اقوال متفاوت مىتوان به اين نتيجه رسيد كه : بابا شهيدى قمى ( متوفاى 935 ه . ق ) در اين شيوهء شعرى نسبت به ديگران حق تقدم داشته ، لسانى شيرازى ( متوفاى 941 ه . ق ) از ادامه دهندگان اين سبك ، و ميرزا شرف جهان قزوينى ( متوفاى 968 ه . ق ) از برجسته‌ترين چهره‌هاى شيوهء وقوعى در غزل پارسى است . « 1 » پس از فاصله گرفتن سبك وقوع از مقتضيات ذاتى خود سبك واسوخت به مدت نيم قرن در عرصهء غزل فارسى خودنمايى مىكند كه در واقع از نظر شيوهء كلامى منطبق با سبك وقوع و از جهت موضوعى متفاوت بلكه متضاد با آن است . اگر در سبك وقوع ، سخن از نياز « عاشق » و ناز « معشوق » است در سبك واسوخت ، شاعر به خاطر ناكامىها و عدم دسترسى به وصال محبوب ، بر مسند استغنا تكيه مىزند و بىنيازى خود را از « معشوق » به تصوير مىكشد . مربع تركيب وحشى بافقى از بهترين نمونه‌هاى سبك واسوخت در شعر فارسى است . « واسوخت » مصدر مرخم از « واسوختن » به معناى : « وازدن » ، « واخوردن » ، « وارفتن » ، « اعراض كردن » و « روى برتافتن » است و وجه تسميهء اين سبك را به واسوخت مىتوان از معناى لغوى آن احراز كرد . اگرچه جمعى از تذكره‌نويسان از جمله شبلى نعمانى ، از وحشى بافقى به عنوان آغازگر سبك وقوع ياد كرده‌اند ، ولى مسلما پيش از وحشى شاعران ديگرى نيز بوده‌اند كه در عشق با شكست و ناكامى رو به رو شده‌اند و غزل كه آيينهء احساس و عاطفهء شاعران است بهترين قالب شعرى براى نشان دادن اين حالات بيدلانه است . ابو القاسم محتشم شروانى بهوپالى ،

--> ( 1 ) . مكتب وقوع در شعر فارسى ، گلچين معانى ، ص 10 ، و نيز شكوه شعر عاشورا در زبان فارسى ، ص 347 تا 352 .