محمد على مجاهدى

135

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

در جانِ خارجى ؛ ز غم گنج كار كرد * زهرى كه خون پاك امامش علاج بود ! دردا كه از ملامت سنگين‌دلان شكست * دلهاى مؤمنان كه تُنُك « 1 » چون زجاج بود يا رب ! ز اقتران كدام اختر سيه * اسلام بىحمايت و دين بىرواج شد ؟ شد در هواى گرم نجف همدم سموم « 2 » * عودى كه اهل بيتِ نبى را سراج بود پروده گشت خون يزيدى به شير سگ * اين خشم و نقض و كينه ازين امتزاج بود قارون وقت ساخت سپهر عدو نوار * قوم يزيد را كه به خاك احتياج بود ! اهل نفاق تخت و زر و تاج يافتند * اصحاب صفّه ، دولت معراج يافتند 5 حاشا كه علمِ عالم جاهل كند قبول * ذاتى كه برترست ز انديشه عقول حاشا كه در غبار حوادث نهان شود * آيينه قبول و چراغ دل رسول فردا نظاره كن كه چو خارِ خزان زده * اجزاى خارِ خفته نهد روى در ذُبول « 3 » بهر عروج مهچهء « 4 » رايات مهدوى * عيسى فراز طاق زبرجد كند نزول قاضى القضات محكمه آخر الزّمان * دار القضا كند چمن دهر از عدول بر لوح چار فصل به قانون شرع و دين * اشيا كنند بهر قرار جهان حصول « 5 » در چار سوى كوِنِ به پروانه رسول * يابد قرارِ « لم يَصلِ خارجى » وصول نور دوازده مه تابان يكى شود * گيرد فروغ شمعِ سراپردهء رسول چندان بود محاكمهء فيل بندِ شاه * كآو از مرتبه نشود خارج از اصول سُكّان هفت خطبه به آيين دور گشت * انشا كنند خطبه به نام چهار و هشت

--> ( 1 ) . نازك ( 2 ) . باد گرم و زهرآگين ( 3 ) . پژمرده شدن گياه ( 4 ) . ماهيچه ، شكل هلالى كه بر سر علَمها و چترهاى پادشاهان ترك نصب مىكردند . ( 5 ) . ثابت باقى ماندن چيزى