محمد على مجاهدى

124

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

اى آنكه از اشعّه انوار طلعتت * آيينه مشعشع خورشيد را صفاست از بام قصرِ قد ز جناب تو شرفه‌اى « 1 » است * اين خشت زرنگار كه بر گوشه سماست فانوس چار شُقّه نُه پرده فلك * عكس فروغ روزنه روضه شماست خوش لاله‌اى است عارضت اى نوبهار حسن * كان لاله ، از بسلاله گلزار مصطفى است با سروِ باغ نسبت قدّ تو ، راست نيست * آرى به اعتدال قدت سرو نيست راست گلگونه عذار تو ، از روضه رسول * سروِ قد تو ، از چمن باغ « لا فتى » ست روز قضا كه باب تو دعوىِّ خون كند * يك تار موى جعدِ تو را روضه ، خونبهاست ( ابن حسام ) اگرچه به حسّان نمىرسد * حسّان صفت به مدحتِ تو منقبت سُراست شايد كه بر كتابهء فردوس بركشند * رمزى كه در كتابت اين نظم دلگشاست « 2 » فى مقتل الشّهدا ( عليهم السّلام ) اى باد صبحدم ! خبر يار من بيار * دانى چه خوش بود ؟ . . . خبر يار من ، بيار ! تلخ است كام من ، سخنى از بيش بگوى * تنگ است عيش من ، خبرى ز آن دهن بيار سوداى زلف يار ، دماغم خراب كرد * طعم مزاج آن لبِ ياقوت فن بيار افتاده در چهِ زنخش ، يوسف دلم * ز آن جعد تاب داده مشكين رسن ، بيار گويى مراد در خم چوگان ما نماند * بارى حديث دلبر سيمين ذقن بيار ز آن سنبل سياه كه چين در سوادِ اوست * جان را ، عبير نافهء مشك ختن بيار سوداى خاطرم به جنون بازمىكشد * زنجيرِ آن دو طرّهء عنبرشكن بيار جانان برفت و ، از پسِ او جان همى رود * بازش بيار و ، جان مرا باز تن بيار اى قاصد خجسته ! پيامى ز ما ببر * و آن گه جواب از آن لبّ شكّرسخن بيار چشم فراق ديده يعقوب شد سپيد * زآن غايب از نظر ، خبر پيرهن بيار آهنگ پرده‌دار حريم حجاز كن * عشّاق‌وار ، بوى گلى ز آن چمن بيار بر خوابگاه سيّدِ يثرب حرم ، خرام * و آن گه به تحفه ، بوى اويس قرَن بيار بر مرقد امير نجف بگذراى نسيم ! * ز آن آستانه ، سرمهء چشم پرن بيار

--> ( 1 ) . ايوان ، كنگرهء قصر ( 2 ) . همان ، ص 225 تا 227 .