محمد على مجاهدى
116
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
كند ياد سوگند ، يزدان چنان * به دوزخ كنم بندشان جاودان چه بد طالع آن ظالم زشتخوى * كه خصمان شوندش شفيعان اوى « 1 » الا اى خردمند پاكيزه راى ! * به نفرين ايشان ، زبان برگشاى وز آن ، تو ز يزدان جان آفرين * بيابى جزايش بهشت برين جز اين پند منيوش اگر مؤمنى * بدين راه رو ، گرنه تر دامنى « 2 » 6 . سلمان ساوجى ( ف 778 ) زندگينامه نام و تخلّص شعرىاش سلمان ملقب به جمال الدين كه در دهه اول سال 709 ه . ق در ساوه به دنيا آمد . پدرش به امور ديوانى اشتغال داشت و او نيز در محاسبات ديوانى دستى به تمام داشت ، ولى هنر سخنورى را بر كار ديوانى برگزيد و در زمينه فنون ادبى به تحصيل پرداخت و از همگان برترى يافت . سلمان ساوجى در آغاز به دربار سلطان ابو سعيد بهادر ( 716 - 736 ) راه يافت و به مدح وى و وزيرش خواجه غياث الدين محمد ( - پسر خواجه رشيد الدين فضل اللّه ) پرداخت و پس از فروپاشى حكومت ايلخانيان در شمار مدحتگران ايلكانيان درآمد و به مدّت چهل سال در خدمت بزرگان اين خاندان به سر برد و امير حسن بزرگ ( 736 - 775 ) و فرزندش معز الدين سلطان اويس ايلكانى ( 775 - 776 ) و ديگر دولتمردان حكومتى را ستود و سرانجام به مقام ملك الشعرايى برگزيده شد و به مال و منالى وافر دست يافت . سلمان در فنون ادب و رموز سخن از استادان مسلم زمانه خود به شمار مىرفت به طورى كه لسان الغيب حافظ شيرازى او را « شهنشاه فضلا » و « پادشاه ملك سخن » معرّفى مىكند : قطعه سرآمد فضلاى زمانه دانى كيست * ز روى صدق و يقين نه ز روى كذب و گمان ؟ شهنشه فضلا ، پادشاه ملك سخن * جمال ملّت و دين خواجه زمان : سلمان
--> ( 1 ) . يعنى چه تيرهبخت و روسياه است ستمگر بدكردارى كه شفيعان او در روز محشر ، دشمنان وى گردند . ( 2 ) . همان ، ص 589 و 590 .