محمد على مجاهدى
48
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
محمّد جواد غفور زاده « شفق » تب عشق اى گوهر ولاى تو در جوهرم بيا * تا پر نشسته تير غمت در پَرم بيا آتش گرفتم از تب عشق تو ، سوختم * اى كرده سوز هجر تو خاكسترم بيا من رو به آستان تو آوردهام ز شوق * من انتظار وصل تو را مىبرم بيا ( والفجر ) ما طليعهء فجر ظهور توست * اى لحظهء طلوع تو در باورم بيا اكنون كه خطّ آتش و خون پيش روى ماست * اى داد خواه خون خدا در برم بيا من خواب را ز ديدهء دشمن ربودهام * گاهى به خواب ديدهء پرسشگرم بيا