محمد على مجاهدى

31

خوشه هاى طلائى ( فارسي )

شباب شوشترى امام عصر و زمان بگرد چشم بر افشان ز هر طرف مو را * كه جُز به سلسله نتوان گرفت آهو را گذر كن از لب جو تا ز شرم چون قارون * زمين فرو برد از شرم سرو دلجو را بچين زلف تو حال دلم كسى داند * كه بنگرد به سر انگشتِ باز ، تيهو را هزار سال پس از مرگ خويش ازو خجلم * كه بهر قتل من آزرده كرده بازو را بتا به مهر فلك طعنه مىزنى شك نيست * كه بر عتيبهء سامرّه سوده‌اى رُو را محلّ غيبت آن شه ، كه باز كرد امروز * پى ظهور خود ايزد ز رُخ نقاب او را