محمد على مجاهدى
25
خوشه هاى طلائى ( فارسي )
مّلا محسن فيض كاشانى برون خرام ز مغرب صبا به لطف بگو ختم آل طاها را * كه فرقت تو به زارى بسوخت دلها را قرار خاطر ما هم تو مىتوانى شد * ( كه سر به كوه و بيابان تو دادهيى ما را ) « 1 » بُرون خرام ز مغرب كه تيره شد آفاق * ز رسم خويش بگردان طلوع بيضا را بيا بيا كه حضور تو مُرده زنده كُند * ز آسمان به زمين آورد مسيحا را نماند صبر و سكون بعد از اين به هيچ دلى * به وصل گل برسان بلبلان شيدا را
--> ( 1 ) اين مصراع از لسان الغيب حافظ شيرازى است