أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

69

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

ديگرى نيز بر شانه‌اش فرود آورد به طورى كه نزديك بود شمشير داخل شكمش برود . [ ساير مأمورين ] وقتى اين صحنه را ديدند از طريق پشت بام بر مسلم اشراف پيدا كرده و شروع كردند به سنگ انداختن به طرف او ، آنها آتش را در دسته‌هاى نى شعله‌ور مىكردند و از بالاى خانه بر سرش مىريختند . وقتى مسلم اوضاع را اين چنين ديد با شمشير كشيده ميان كوچه آمده و با آنها درگير شد . در اين بين محمد بن اشعث به طرفش آمد و گفت : جوانمرد ! تو در امانى ، خودت را به كشتن نده ، ولى [ مسلم ] به مبارزه‌اش ادامه داد ، در حالى كه [ اشعارى به اين مضمون ] مىخواند ! « قسم خوردم در حال آزادى كشته شوم [ نه اسارت ] ، گرچه مرگ در نظرم چيز ناخوش‌آيندى باشد ، هر انسانى روزى به ملاقات شر خواهد رفت ، چرا كه [ زندگى ] خوش و گوارا با سوز و تلخى آميخته است . ترسى كه ابتدا عارضم گرديده بود بر طرف شد لكن مىترسم به من [ وعدهء ] دروغ داده شود و يا فريفته شوم . » « 1 » « 2 » اسارت مسلم با نيرنگ أمان ( 1 ) محمد بن اشعث به مسلم گفت : به تو دروغ گفته نمىشود ، و با خدعه و فريب با تو رفتار نمىگردد ، اين قوم پسرعموهاى تو هستند تو را نمىكشند و ضررى به شما نمىرسانند .

--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 2 / 373 و 374 ، به نقل از أبى مخنف از قدامة بن سعيد بن زائدة بن قدامة ثقفى . ( 2 ) اين شعر از جناب مسلم نيست بلكه سرودهء شخص ديگرى است و جناب مسلم آن را به خاطر برخى از مضامين عالىاش پيرامون شجاعت و دليرى در مبارزهء خويش به كار گرفته است ، و الّا ساير مفاهيم نادرستش چون [ عارض شدن ترس ] مورد نظر حضرت مسلم نبوده است .