فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى

38

وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي )

وى به دنبال آن شعرى سروده كه حب اهل بيت با حب صحابه بايد همراه باشد . « 1 » نكته‌اى كه از مهمان‌نامه بخارا بدست مىآيد اين است كه وى در نقل حديث سلسلة الذهب از يكى از شيوخ خود نام مىبرد كه از شرفاى مكه بوده است يعنى : « الشريف محيى الدين عبد القادر الحسنى الحنبلى المكّى قاضى القضاة الحنبلية بالحرمين الشريفين و امام الحنابله فى حرم مكه بحذاء الحجر الاسود قدس اللّه روحة » . بدنبال آن آورده كه او اجازه روايتى از « شيخ الامام ابن الصباغ المالكى رحمه اللّه » داشته و او نيز حديث را در كتاب الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمة آورده است . از اين ارتباط چنين بدست مىآيد كه ابن روزبهان ، علاوه بر آنكه در زمينه‌هاى فكرى صوفىمنشانه خود علاقه به ولايت اهل بيت داشته ، در مكه نيز متأثر از سنيان شيعى اعم از حنبلى و مالكى بوده است . كتاب ابن صباغ از آثار معروف سنيان دوازده امامى است كه بخشى از مطالب آن از كشف الغمه گرفته شده است . علىرغم همه اين مطالب ، ابن روزبهان پس از بازگشت از نزد سلاطين آق‌قويونلو در سال 898 ه به اصفهان ، اندك اندك با ظهور صفويان در ايران روبرو شد . او پيش از آن ، در كتاب عالم‌آراى امينى كه آن را در شرح وقايع سلطنت سلطان يعقوب ( م 896 ) نگاشته بود تندىهاى زيادى به اجداد شاه اسماعيل كرده بود . درگير شدن اجداد او با سلاطين آق‌قويونلو اقتضاء كرده بود تا ابن روزبهان در دفاع از مخدومان خود ، مطالبى بر ضد خاندان شيخ صفى بنويسد . اين مطالب بسيار تند بوده « 2 » و طبعا با روى كار آمدن

--> ( 1 ) . مهمان‌نامه بخارا ، صص 346 - 347 . ( 2 ) . او با ستايش از طريقهء ارشادى اجداد صفويه به ويژه شيخ صفى الدين ، از قدرت طلبى فرزندان وى ، از شيخ جنيد به بعد بسيار بدگويى مىكند و مىگويد : ( شيخ جنيد ) سيرت اجداد تغيير داد و مرغ وسواس در آشيانهء خيالش بيضهء هواى مملمت‌دارى نهاد و باز فكرت را جهت صيد مملكت هر ساعت به تسخير بومى و كشورى مىكشاند . . . : چه شد كز فقر ميل جاه كردى * به جاى خانقه خرگاه كردى به تيغ از خلوت وحدت بريدى * عصا افكندى و نيزه گزيدى وى در ادامه به تفصيل از اباحه‌گرى در مرام صوفيان صفوى سخن گفته و از جمله دربارهء ظلم آنها به مردم مىنويسد : از جمله گفتند چون او را با كسى از مردم اردبيل مظنّه عداوتى بودى به انواع امورى كه غلات ظلمه از ارتكاب امثال آن مجتنب و محترز باشند تعرضات بليغ مىرسانيد . يكى از تعرضاتش آن بود كه سگى زنده را به نفط و كبريت سراپاى جلد ملطخ مىساخت و شب هنگام اين مظلوم با اطفال در خانهء خود نشسته بود ، مريدانش آتش در آن سگ نفطآلود زدندى و چون صاعقهء قهر از روزن آن درويش در صحن سرايش فكندندى ؛ سگ از تاب التهاب آتش به هر گوشه مىدويد و امتعه خانه را