العلامة الحلي ( مترجم : عليرضا كهنسال )
60
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي )
است كه بگويند فلان دانشورى فرهيخته است ، نان مىخورد و زاهدى خدا ترس است . اكنون كه خداوند خود را به ناديده بودن ستوده ، مرئى بودن براى او كاستى است و كاستى بر او محال . نيز خداوند به موسى فرمود « هرگز مرا نخواهى ديد . » « 1 » واژهء لن براى نفى ابدى است و اگر رويت براى موسى محال باشد براى ديگران نيز قطعا محال است . ( حجت ديگر ) خداوند فرمود : « ( يهود ) گفتند به تو ايمان نمىآوريم تا خدا را آشكار ببينيم . پس به سبب ستمشان صاعقه ايشان را فرو گرفت . » « 2 » اگر ديدن خداوند جايز بود ، يهود سزاوار سرزنش نمىشدند و خواست آنها ستم شمرده نمىشد . حال كه ضرورت و دليل استوار قرآنى بر نامرئى بودن خدا گواه است ، عقل و نقل در صحت اين حكم همگام شدهاند و اشاعره كه مخالفت ورزيدهاند در برابر ضرورت و قرآن گردنكشى كردهاند . چنين قومى چگونه با علم نظرى و اخبار مخالفت نكنند و چگونه تقليد و اعتماد به ايشان روا باشد ؟ چگونه سخن آنها پذيرفته گردد و امام خلق باشند ؟ نابيناتر از صاحب چنين عقيدهاى كيست ؟ چه ضرورتى آدمى را به پيروى از كسانى وامىدارد كه نه كرامتى دارند و نه تقوايى ؟ به حكم ضرورت كه قرآن مؤيد آن است گردن ننهادهاند بل به راهى رفتهاند كه مخالف كلام صريح و نص قرآن و ضرورت است . اگر راه نمودن به مقلدان و باز نداشتن آنها از خطاهايى كه رهبرانشان مرتكب مىشوند ، نمىبود ، با نقل چنين ياوههايى سخن را گسترده نمىساختم اما خداوند ما را به هدايت عامه مأمور كرده است :
--> ( 1 ) . اعراف : 143 . « گفت : هرگز مرا نخواهى ديد . به آن كوه بنگر ، اگر بر جاى خود قرار يافت ، تو نيز مرا خواهى ديد . چون پروردگارش بر كوه تجلّى كرد ، كوه را خرد كرد و موسى بيهوش بيفتاد . چون به هوش آمد گفت : تو منزهى ، به تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم . » و در سوره نساء ، 153 : « اينان بزرگتر از اين را از موسى طلب كردند و گفتند : خدا را به آشكار به ما بنماى . به سبب سخن كفر آميزشان صاعقه آنان را فرو گرفت . . . » ( 2 ) . بقره : 55 .