العلامة الحلي ( مترجم : عليرضا كهنسال )
41
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي )
فعاليتهاى دينى و علمى شاه بزرگ و انديشمند مغول ، غازان خان ، به سال 703 در تبريز ، پايتخت ايران درگذشت و برادرش اولجايتو ملقب به خدابنده جانشين او گشت . اولجايتو تا سال 716 كه پايان زندگى او بود بر سرزمينهاى مغولان فرمان راند . او ساختن شهر سلطانيه را به پايان برد و آن را پايتخت خويش قرار داد . مادرش از قومى مسيحى به نام كرائيت بود و فرزند را بر سنت نصارى تعميد و پرورش داده بود . اولجايتو تا پايان زندگى مادر مسيحى ماند ، سپس همسرى مسلمان گرفت كه پيوسته او را به اسلام برمىانگيخت و فرا مىخواند . علماى حنفى كه در پايتخت نيرومند بودند پشتوانه دعوت گرديدند . سرانجام اولجايتو از مسيحيت به اسلام درآمد و نام محمّد بر خود نهاد ، او مذهب حنفى را برگزيد و پشتيبان آن شد اما تعصبى نسبت به مذهب خويش نداشت . حنفيان فرصت را مغتنم شمردند و بناى عصبيت گذاردند ، بگونهاى كه پيروان سه مذهب ديگر را مىآزردند تا ايشان را به جبر تابع حنفيه سازند . خواجه رشيد الدين فضل اللَّه ، وزير شافعى شاه كه به اهتمام و اشراف نگران رخدادها بود ، سلطان را واداشت كه خواجه نظام الدين عبد الملك مراغى شافعى را قاضى القضاة همه متصرفات مغول در ايران سازد و شئون مذاهب اسلامى را جمله به دو سپارد و او دانشمندى بزرگ در معقول و منقول بود . چون منصب رفيع قضاوت خواجه را مسلم گشت ، به نقض سه مذهب ديگر بويژه حنفى پرداخت . باب مناظره و مجادله گشوده شد و كار به طعن و دشنام علماى حنفى و شافعى رسيد . در سال 707 مردى حنفى و سخت متعصب به نام « ابن صدر جهان » از بخارا به پايتخت آمد و آتش دشمنى ميان او و قاضى فروزان شد تا بدان پايه كه به فضيحت گويى دو مذهب بسنده نكردند و اصل اسلام را نشان اهانت ساختند . چون درخت دشمنى اين گونه بالا گرفت ، فرماندهان مغول تنگدل شدند و سلطان به خشم از مجلس مناظره برخاست . اميرى قتلغشاه نام به سركردگان مغول خطاب كرد كه ما به خطايى بزرگ ، آيين پدران خويش