عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

93

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

او را اعجوبه مىخوانى ، امّا بهر حال او كودك است . به معارف آشنايى ندارد و فقه نمىداند . پيش از عملى كردن رأى خود ، بايد به او فرصتى بدهى ، تا آداب لازم را بياموزد . « مأمون » گفت : واى بر شما ، من او را بهتر از همهء شما مىشناسم . علم افراد اين خاندان از جانب خداوند و بواسطهء الهام اوست ، پدرانش هميشه در علم و دين و ادب از مردمان ناقص ، بىنياز و غنى بوده‌اند . اگر شما بخواهيد ، مىتوانيد او را بيازمائيد تا آنچه من از حالات و فضايل او بازگفته‌ام ، بر شما آشكار گردد . گفتند : اى امير المؤمنين ، انصاف دادى و ما را به آزمودن او ، راضى كردى . براى او و ما مجلسى ترتيب بده تا ما شخصى را براى آن كه از او سؤال فقهى كند ، معرّفى كنيم . اگر پاسخ صحيح داد ، اعتراضى دربارهء ازدواج او نداريم و براى همگان ، رأى صائب شما روشن خواهد شد . امّا اگر نتوانست پاسخ دهد ، همين قدر خيرخواهى ما دربارهء او كفايت مىكند . « مأمون » گفت : اختيار با شماست ، هر گاه خواستيد ، او را امتحان كنيد . « بنى عباس » متفقا « يحيى بن اكثم » « 1 » را پيشنهاد كردند و به او وعدهء اموال فراوان دادند تا سؤالاتى را آماده كند كه حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام از جواب بازماند . او پذيرفت و « مأمون » براى مناظره ، وقتى را تعيين كرد كه همهء بزرگان خاندان « بنى عباس » حاضر شدند .

--> ( 1 ) - « اكثم » يا « اكتم » ، يعنى مرد بزرگ شكم . « يحيى » اهل خراسان بود . در سنهء 202 هجرى قمرى « ابراهيم بن شكله » پس از « امين » مسند قضاوت را در بصره به وى سپرد . او مدّت بيست سال اين مسند را در اختيار داشت ، امّا وقتى اهل بصره او را تحقير كردند ، در پاسخ به آنان گفت : من از « عتاب » كه قاضى منصوب از جانب پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) در مكه بود و نيز از « معاذ بن جبل » كه از سوى آن حضرت در يمن قاضى بود و هم از « كعب بن سوار » كه از طرف « عمر » در بصره قضاوت مىكرد ، بزرگترم ! او تا سال 210 هجرى قمرى در بصره بود تا آن كه در بغداد از سوى « مأمون » عليه اللعنة عنوان قضاوت يافت و در سال 215 هجرى قمرى مسند قضاوت مصر را از طرف او دريافت داشت . آنگاه براى بدگويى عده‌اى از او « مأمون » عليه اللعنة وى را بر كنار كرد و بدين ترتيب او به بغداد آمد و در آن جا ماند تا زمانى كه « متوكل » به خلافت رسيد و بواسطه او « يحيى » به جاى « ابو داود » در مسند قضاوت قرار گرفت . در سال 240 هجرى قمرى عزل گرديد و تمام دارايى خود را از دست داد و در خانه نشست در سال 241 هجرى همراه دخترش به حجّ رفت و در آن جا تصميم به اقامت گرفت . امّا پس از اتمام مراسم -