عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
66
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
كه منتظر ورود كسى بودم . دلگيرى از اين موضوع ، به علاوهء گرماى شديد و گرسنگى بسيار ، مرا بر آن داشت تا براى از بين بردن عطش ، قدرى آب بنوشم . در همين موقع ، خادمى به سوى من آمد و در دست فراهم آمدهاى از غذاهاى رنگارنگ داشت . خادم ديگرى نيز به همراه او بود و با خود طشت و آفتابهاى آورده بود . به من گفت : آقا و سرورت فرمان مىدهد دستها را بشويى و غذا ميل كنى . به فرمان عمل كردم . حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام تشريف آوردند ، به احترامشان برخاستم . دستور به نشستن و صرف طعام دادند . آن خادم را نيز فرمودند با من غذا بخورد . هنگامى كه از اين كار فراغت يافتم و سفره برچيده شد ، خادم به برچيدن آنچه از سفره بر زمين ريخته بود ، پرداخت . امام عليه الصلاة و السلام به وى فرمودند : آنچه در صحراست اگر چه ران گوسفند باشد ، رها كن و آنچه را در خانه هست ، بردار و بخور ، كه در آن خشنودى خداى تعالى و مايهء جلب روزى و شفاى بيمارىهاست . سپس امام عليه الصلاة و السلام فرمودند : بپرس ! گفتم : قربانت گردم ، نظرتان دربارهء مشك چيست ؟ فرمودند : حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام دستور دادند تا مشكى براى ايشان تهيّه شود . « فضل بن سهل » به ايشان نوشت : مردم اين كار را براى شما عيب مىشمارند . امام عليه الصلاة و السلام مرقوم فرمودند : اى « فضل » ، آيا نمىدانى يوسف صدّيق كه پيامبر بود ، لباس ابريشمين ، آراسته به طلا و نقره مىپوشيد و اين كار لطمهاى به نبوت و حكمت او وارد نساخت ؟ و براى « سليمان بن داود » كرسى طلايى و نقرهاى ، مرصّع به زيور و به گوهر ساختند و پلّهاى از طلا و نقره برايش گذاردند كه هر گاه بر آن بالا مىرفت ، جمع مىشد و هرگاه پايين مىآمد ، در مقابلش گشوده مىشد . ابر سپيدى بر او سايه مىافكند و جنّ و انس در اجراى اوامر او آماده بودند . باد به فرمانش حركت مىكرد ، درندگان و حيوانات وحشى و نيز حشرات برايش خوار و افتاده بودند و در اطراف او مىگشتند . بزرگان نزدش رفت و آمد مىكردند و همهء اينها هيچ زيانى به دو نمىرساند و از نبوت او نزد خداى متعال چيزى نكاست . همانا خداوند ، خود مىفرمايد : « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ » « 1 »
--> ( 1 ) - سورهء اعراف ، آيهء 32 .