عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
64
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
بودم . سرانجام همان گونه كه حضرت فرموده بودند ، كرهء اسب متولّد شد . خدمت حضرتش كه بازگشتم ، فرمودند : اى زادهء سعيد ، آيا در مورد آنچه ديروز به تو گفتم ، ترديدى نمودى ؟ آن كه در خانه دارى ، فرزندى يك چشم به دنيا خواهد آورد . « ابراهيم » مىگويد : زن وضع حمل كرد و به خداى محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - سوگند كه فرزند يك چشم داشت . « 1 » « موسى بن قاسم » مىگويد : مردى از شيعيان به نام « اسماعيل » با من دربارهء حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام مشاجره كرد و به من گفت : بر آن حضرت واجب بود كه مأمون را به اطاعت خدا فراخواند . من در پاسخ او درماندم . از او جدا شده ، به منزل آمدم و به بستر رفتم . در خواب ، به ملاقات حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام نائل شدم . عرض كردم : فدايت گردم ، اسماعيل به من گفت فراخواندن مأمون به اطاعت خداوند بر پدر شما واجب بود و من در پاسخ او درماندم . امام عليه الصلاة و السلام فرمودند : همانا امام كسى همچون تو و دوستان تو را كه از ايشان تقيه نمىكنند ، به سوى خداوند فرا مىخواند . از خواب بيدار شدم و براى طواف خارج شدم ، در آن جا اسماعيل را ديدم و فرمودهء آن حضرت را كه به خاطر داشتم ، بر زبان آوردم . گويى زبانش بند آمده بود ، هيچ نگفت . سال بعد به مدينه رفتم و خدمت امام جواد عليه الصلاة و السلام شرفياب شدم . مرا در جايگاه خادم نشاندند . هنگامى كه حضرت از نماز فارغ شدند ، فرمودند : اى موسى ، سال گذشته ، اسماعيل با تو دربارهء پدرم چه گفت ؟ من آنچه به ياد داشتم ، عرض كردم و نيز آنچه را حضرت در خواب به من فرموده بودند و جوابى كه به اسماعيل داده بودم و ناتوانى او را در پاسخ ، متذكر شدم . « 2 » « احمد بن على بن كلثوم سرخسى » مردى از شيعيان را به نام « ابو زينب » ملاقات كرد و از وى دربارهء « حكم بن بشار مروزى » و نشانهاى كه در گلوى اوست ، سؤال كرد . به او گفت : من در گلوى وى چيزى شبيه يك خط ديدهام و اين گويى اثر سر بريدن است . هر بار كه اين سؤال را از « ابو زينب » جواب مىخواست ، به نتيجه نمىرسيد و « ابو زينب » چيزى به او نمىگفت . تا آن كه سرانجام « ابو زينب » چنين گفت : در زمان حضرت جواد عليه
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 12 ، ص 113 . به نقل از نجوم . ( 2 ) - مدينة المعاجز ، صفحه 539 ، باب 84 .