عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
62
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
درخواست كنم . به مسجد رفتم تا دو ركعت نماز گذارده ، استخاره كنم . اگر خوب بود ، اقدام نمايم و الّا نامه را پاره كنم ، سرانجام از اين تصميم نيز درگذشتم و از مدينه خارج شدم . در حين رفتن ، مردى را ديدم كه به همراه خود جامهاى ميان يك دستمال داشت و از بين كاروان شتران مىگذشت و از اين و آن سراغ « محمد بن يسع قمى » را مىگرفت . هنگامى كه مرا يافت ، گفت : آقاى تو اين لباس را برايت فرستاده است . « احمد بن محمد بن عيسى » - فرزند او - مىگويد : پس از مرگ ، من وى را غسل دادم
--> - رئيس مذهب رافضيان است . « دارقطنى » و « عقيلى » تصريح مىكنند وى شيعهء خبيثى بوده است . از آن جا كه قصد اينان ، كاستن از قدر و اعتبار ولىّ خدا و صاحب سرّ حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام مىباشد ، روزگار به خواست آنان رضايت نداد . چگونه مىتوانست چنين باشد و حال آن كه خداى تعالى از قرار گرفتن كلمهء حق جز در مقام رفيع و غير از نابود شدن صداى باطل ، ممانعت مىكند . از همين روست كه خداوند زبان منحرفان را به بازگويى حقيقت واداشته تا دلايل ايشان باطل گردد : - « ابن حجر » مىگويد كه « ابن معين » آورده است : « ابا صلت راستگو و مورد اطمينان بوده ، امّا مذهب تشيّع داشته است . » - « خطيب بغدادى » سخنى ملامت بار پيرامون صداقت و وثوق او بر زبان نياورده است . - « حافظ خزرجى » در كتاب خود تذهيب الكمال ، ص 201 . از او بدگويى نكرده است . - « ذهبى » در ميزان الاعتدال آورده است : « وى مردى صالح ، امّا شيعى مذهب بود . » - « خطيب » در تاريخ بغداد ج 1 ، ص 46 . چنين نوشته است : « وى داراى زهد و از جمله زهّاد كم نظير بوده است . در زمان مأمون به مرو آمد . مأمون او را گرامى داشت و جلسهاى ترتيب داد تا با بشر المريسى مباحثهاى داشته باشد كه نهايتا ابا صلت بر او و پيروان مرجئه ، جهميه ، زندقه و قدريه غلبه يافت . او نام اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را همواره با احترام بر زبان جارى مىكرد ، امّا در نزد او احاديثى است كه آنها را دربارهء فلانى و فلانى و زشتيهاى ايشان نقل مىكند . » اين مطلب ، بر علماى تشيّع و محققّان اماميّه پوشيده و پنهان نيست : - « شهيد ثانى » در حواشى خود بر كتاب الخلاصه مىگويد : « وى مردى بود كه با اهل تسنّن معاشرت داشت و اخبار آنان نيز روايت مىكرد . » به همين دليل وضع او بر « شيخ » رحمة اللّه عليه مشتبه شده و او را در كتاب رجال ، از اهل تسنّن شمرده است . « علامه » نيز در بخش دوم خلاصه از او پيروى كرده است . - « ابن اسحاق » صاحب كتاب سيره و « اعمش » و ديگران نيز همين نظر را دربارهء او اظهار كردهاند . - « ابو عمر كشى » و « سيتد بن طاووس » و « تفريشى » و « مجلسى » از اعتراف او به تشيّع ، مورد اطمينان بودنش را بعيد ندانستهاند . -