عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
47
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
« على بن سيف » از يكى از اصحاب مورد اعتماد اماميّه ، نقل مىكند كه خدمت حضرت ابو جعفر ثانى - امام جواد - عليه الصلاة و السلام عرض كردم : مردم دربارهء جوانى سنّ شما سخن مىگويند ، فرمودند : « ان اللّه تعالى اوحى الى داود عليه السّلام ان يستخلف سليمان و هو صبى يرعى الغنم فانكر ذلك عباد بنى اسرائيل و علماؤهم فاوحى اللّه الى داود ان يأخذ عصا المتكلمين و عصا سليمان و يجعلها فى بيت و يختم عليه بخواتيم القوم فاذا كان من الغد فمن اورقت عصاه و اثمرت فهو الخليفه فاخبرهم بذلك داود و قبل القوم فلم تورق الا عصا سليمان » « 1 » « خداوند به داوود عليه السّلام وحى فرمود كه سليمان را - كه كودكى بود و گوسفند مىچرانيد - جانشين خود قرار دهد . بزرگان قوم بنى اسرائيل اين را نپذيرفتند . خداى تعالى به داوود وحى فرمود تا چوبدست اينان و چوبدست سليمان را گرفته ، در اطاقى قرار دهد و با مهر مردم آنها را مهر نمايد ؛ صبح روز بعد ، چوبدست هر كس به برگ و بار نشست ، او خليفه و جانشين باشد . داوود قوم را خبردار كرد و آنان پذيرفتند كه چنين كنند . امّا هيچ يك از چوبدستها برگ و بار نگرفت ، مگر چوبدست سليمان » . « محمّد بن حسن بن عمار » نزد « على بن جعفر » در مسجد بود . وى آنچنان بود كه آنچه را از برادر بزرگوار خود - حضرت امام موسى كاظم عليه الصلاة و السلام - شنيده بود ، مىنوشت . در آن حال ، حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام وارد شدند . « على بن جعفر » بدون كفش و لباس بسوى ايشان دويد و دست مبارك آن حضرت را بوسه زد . حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام به وى فرمودند : عمو خداوند تو را رحمت فرمايد ؛ بنشين ! « على بن جعفر » گفت : آقاى من ، چگونه بنشينم در حالى كه شما ايستاده هستيد ؟ هنگامى كه « على بن جعفر » به جاى نخست خود برگشت ، دوستانش وى را سرزنش كردند و گفتند : تو عموى پدر او هستى ، چرا اين گونه ( محترمانه ) با او رفتار مىكنى ؟ گفت : ساكت باشيد ! در حالى كه دست بر محاسن خود داشت ، ادامه داد : وقتى خداوند به اين ريش سفيد شايستگى نمىدهد و به اين جوان اهليّت مىدهد و او را چنان جايگاهى مىبخشد كه اينك بر آن است ، چگونه فضيلت وى را انكار كنم ؟ پناه بر خدا از آنچه شما
--> ( 1 ) - مدينة المعاجز ، سيّد هاشم بحرانى ، ص 518 ، باب 5 .