عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
38
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
تهديد فرمود كه اگر چنين نكنند ، عقوبتشان خواهد كرد ، آنگاه روى برگرداند . عدهاى پرسيدند : منظور پيغمبر ( ص ) چه بود ؟ آيا منظور اشعرياناند كه دانا هستند و همسايگانى از بدويان دارند ؟ اين سخن به اشعريان رسيد ، نزد پيغمبر رفتند و آن حضرت يك سال به ايشان مهلت داد كه اعرابيان را علم و آداب بياموزند و نصيحت كنند . آنگاه پيغمبر اين آيه را تلاوت فرمود : « لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ » . « 1 » احمد بن حنبل ، اين روايت را يك جا تضعيف و در جايى ديگر توثيق كرده است ، و ابن عدى گويد : اميدوارم بىاشكال باشد . ( 1 ) كسانى كه براى تعليم قرآن اعزام شدند هنگامى كه پيغمبر ( ص ) از بيعت عقبه اولى بازگشت ، مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف را همراه انصار به مدينه فرستاد كه قرآن و فقه به ايشان بياموزد ، و مصعب را « مقرى المدينه » مىناميدند . در الاستبصار ابن قدامه مقدسى آمده است كه مصعب در مدينه بر اسعد بن زرارة وارد شد ، و اسعد وى را در خانههاى انصار مىگردانيد تا قرآنشان بياموزد و به خدا دعوتشان كند . پس امثال سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به دست مصعب مسلمان شدند . نيز از شمار معلمان قرآن ، معاذ بن جبل است . پيغمبر ( ص ) عتاب بن اسيد را بر مكه گماشت و معاذ را همراه وى براى تعليم قرآن و فقه و دين فرستاد . « 2 » در الاستيعاب آمده كه پيغمبر در سال فتح مكه ، معاذ را به عنوان قاضى جند يمن و معلم قرآن و شرايع و مأمور گردآورى صدقات اعزام كرد . ( 2 ) همچنين از آن جمله است عمرو بن حزم خزرجى نجّارى كه به نوشته الاستيعاب ، پيغمبر ( ص ) وى را بر نجران گماشت تا قرآن و دين تعليم دهد و صدقات را گردآورى كند و آن در سال دهم هجرت است كه خالد ، نجرانيان را پيشتر مسلمان كرده بود و پيغمبر ( ص ) راهكارى براى عمرو در فرايض ، سنتها ، صدقات و ديات نوشت . نيز از آن شمار ابو عبيدة بن الجراح است ، كه وفد يمن از پيغمبر ( ص ) كسى را درخواستند كه سنت و اسلام بديشان آموزد و پيغمبر ( ص ) دست ابو عبيده را گرفت و فرمود : اين است ، امين اين است ( شام به دست همو گشوده شد ) . ( 3 ) همچنين از آن جمله رافع بن مالك انصارى است كه به نوشته ابن اسحاق ، نخستين كسى
--> ( 1 ) . مائده ، 78 . ( 2 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 108 .