عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

18

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

ماهرانه بوده كه كارشناسان هم در صحت يا سقم آن دچار ترديد مىشوند . آنچه گفتيم براى اين است كه پيشتر به خواننده يادآورى كرده باشيم كه همه موارد تاريخى را به نگاه قبول ننگرد ؛ و البته نفى مطلق هم سفسطه‌گرى است . هر كه گويد : جمله حق ، از احمقى است * هر كه گويد : جمله باطل ، او شقى است با اين حال ، دست يافتن به مجموعه‌اى از بطون متون كهن ، كه در آن مطالب منظّم و معنادارى از سير حوادث قرون قديم بيرون كشيده شده و در معرض مطالعهء آسان و بىزحمت ما قرار گرفته ، بسيار مغتنم است ، و كتاب حاضر چنين مجموعه‌اى است . منبع اصلى نويسنده و زمينه كار او ، كتاب كمياب تخريج الدلالات السمعية على ما كان فى عهد رسول الله ( ص ) من الحرف و الصنائع و العمالات الشرعية ، نوشته ابو الحسن على خزاعى تلمسانى فاسى به سال 786 است . هدف خزاعى اين بود كه نشان دهد حرفه‌هاى مدنى و اعمال حكومتى ، بدعت نيست و سنّت است . او سه سال در گردآورى و تدوين اين اثر رنج برد . خزاعى كيست ؟ نامش على ، كنيه‌اش ابو الحسن ، نسبتش خزاعى فاسى ، منسوب به طايفه خزاعه از قبيله ازد است كه اصلا ساكن مكه بوده‌اند . پدرش محمد بن احمد بن موسى ، ملقب به « ذو الوزارتين » صاحب شمشير و قلم بود ، و اجدادش از شمار عالمان و قاضيان بوده‌اند كه گاه به منصب كتابت و وزارت يا سردارى سپاه در دستگاه بنى مرين ( 685 - 823 ) دست يافته‌اند . خود خزاعى نيز در دستگاه حكومتى معاصرش ، سمت كتابت داشته است . تولد ابو الحسن على خزاعى به سال 710 و مرگش به سال 789 است و از ابن مرزوق تلمسانى در گذشته به سال 781 و بلفيقى در گذشته به سال 771 اخذ روايت كرده ، و اين نشان مىدهد كه در سنّ بالا اجازه روايت گرفته ، كه تقريبا هم سنّ مشايخ خود مىباشد . از شمار كسانى كه از خزاعى روايت مىكند ، شاگرد صوفىمسلكش يحيى بن محمد السراج حميرى فاسى ، در گذشته به سال 805 است كه القاب استادش را چنين مىآورد : « الشيخ الجليل الحافظ اللغوى التاريخى المصنف الناثر الناظم » و او را به كثرت صدقه و ايثار ، و پيش‌قدمى و خوش‌قلمى مىستايد . ابن احمر ، خزاعى را با اوصاف « صاحب قلم اعلى » ، حسابدان ، لغت‌شناس ، استاد عربيت و فقيه بىنظير نام مىبرد . ابن القاضى در جذوة الاقتباس ، خزاعى را « فقيه كاتب » لقب داد و در درة الحجال كلمه « اديب » را هم افزود . ابن القاضى ، شعرى از خزاعى در توجيه زمين خوردن اسب شاه نقل مىكند ، و اين شاه همان المتوكل