عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
144
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
مقابل ] او يا وكيل خصم اوست . از اين رو ، پيغمبر ( ص ) زندانى را اسير مىناميد . ابو داود از هرماس بن حبيب ، و او از پدرش روايت مىكند كه بدهكارم را نزد پيغمبر ( ص ) بردم فرمود : نگهش دار و در آخر روز فرمود : با اسير خود چه مىخواهى بكنى ؟ ( يا اسيرت چه كرد ؟ ) . حبس در زمان پيغمبر ( ص ) و ابو بكر چنين بود و محلى آماده به نام زندان وجود نداشت . علما در مشروعيت داشتن محلى به نام زندان اختلاف كردهاند . آنها كه مخالفاند ، به اينكه پيغمبر و ابو بكر زندان نداشتند استناد مىكنند و مىگويند هرگاه لزوم به بازداشت كسى بود ، در مكانى با نگهبانى نگهش مىداشتند و اين عمل را « ترسيم » گويند يا اينكه مديون در ملازمت طلبكار باشد . اما علمايى كه موافق محبس هستند ، به عمل عمر استناد مىنمايند . اين حبس كه امروز هست ؛ يعنى مكانى تنگ كه شستشو و وضو و نماز در آن ممكن نباشد ، و زندانى عورت ديگرى را ببيند و با سرما و گرما آزرده شود ، در اسلام نيست . ( 1 ) ابن الطلاع در كتاب الاقضية مىنويسد : بعضى گفتهاند پيغمبر مطلقا زندان و زندانى نداشت و بعضى گفتهاند كسى را به تهمتى در مدينه زندانى كرد . در روايتى ديگر ، پيغمبر ( ص ) گروهى را به تهمت قتلى بازداشت نمود . در روايت ديگرى متهمى را در قسمتى از روز بازداشت و رها كرد و در يك مورد ، مردى را كه بردهء مشترك با ديگرى را آزاد كرده بود ، بازداشت تا آزادسازى را كامل كند [ مثلا قيمت سهم ديگرى را بپردازد ] . بعضى گفتهاند آن شخص مجبور شد گوسفند و بزش را بفروشد . ابن شعبان در كتاب خود چنين آورده است : بر اساس رواياتى ، پيغمبر ( ص ) دستور زندان و زدن داده است . بعضى از علماى موافق با حبس به آيهء « فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا » « 1 » نيز به روايت « اقتلوا القاتل و اصبروا الصابر » استناد مىكنند . در اينجا مراد از « صابر » كسى است كه ديگرى را آن قدر در حبس نگه داشته كه آن شخص مرده است . ( 2 ) حبس در زمان خلفاى راشدين ميان چاله و چاه ، يا در مسجد و دهليز بوده است و يا هر جا ممكن باشد . در زمان على ( ع ) زندان ساخته شد كه البته مستحكم نبود و زندانى مىگريخت . پس زندان استوارترى ساختند . على ( ع ) اولى را نافع و دومى را مخيّس ناميد . حاصل كلام اين است كه حبس يعنى مثلا نگهداشتن بدهكار در اسلام سابقه داشته ، اما زندانى كردن به معناى اصطلاحى در محلّ معيّن از زمان عمر رسم شده است ؛ چنان كه عمر ، حطيئه را ( كه هجو گفته بود ) زندانى كرد و زبير بن به كار در الموفقيات و ابو الفرج اصفهانى در
--> ( 1 ) . نساء ، 15 .