عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
117
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) محاسب پيغمبر ( ص ) مردى به نام ابن ليته را بر صدقات ازد گماشت . در موقع محاسبه ، آن مرد گفت : اين مال شما ؛ اين هدايا هم براى من است . پيغمبر ( ص ) فرمود : چرا در خانهء پدرت ننشستى كه برايت هديه بياورند . آنگاه خطبه خواند و فرمود : هر كس چيزى را به ناحق بگيرد ، روز قيامت در حالى خدا را ملاقات مىنمايد كه آن حرام را با خود حمل مىكند . در كتاب الطرق الحكمية فى السياسة الشرعية ابن القيم « 1 » آمده است كه پيغمبر ( ص ) مداخل و مصارف كارگزاران را محاسبه مىفرمود و خلفاى بعدى نيز بر همان شيوه مىرفتند ؛ چنان كه ابن قتيبه در عيون الاخبار آورده است معاذ بعد از وفات پيغمبر ( ص ) از يمن نزد ابو بكر برگشت . ابو بكر گفت : حسابت را عرضه كن . معاذ گفت : آيا دو بار بايد حساب پس بدهم ، يكى به شما يكى به خدا ؟ سوگند مىخورم كه براى شما متولى كارى نخواهم شد . عمر همهساله به حج مىرفت و آنجا كارگزارانش را مىديد و حسابشان را بررسى مىكرد و اين براى آن بود كه دستشان از قلمروشان دور و بريده باشد ، و رعيت وقت معلومى براى شكايت از عمّال داشته باشند . ( 2 ) اوصيا و وصيت زينب بنت نبيط و نوادهء اسعد بن زرارة روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) وصىّ دو دختر اسعد بن زرارة بود و آنان را به طلا و مرواريد زينت بخشيد . زينب را به دليل همين حديث جزء صحابه آوردهاند . قلقشندى در صبح الاعشى گويد : وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب به پيغمبر ( ص ) رسيد ، بر سر دو پسر او محمد و عبد الله دست كشيد و فرمود : من ولىّ اينها در دنيا و آخرت هستم ، و آنها در كفالت پيغمبر بودند . نيز آن حضرت براى محمد بن عبد الله بن جحش كه پدرش در احد كشته شد ، مالى در خيبر خريد و خانهاى در سوق الرقيق مدينه به اقطاع او داد . همچنين زنى به نام صمينه ليثيه در كفالت پيغمبر بود . عايشه هم ، خواهرزادهاش عبد الله بن زبير را از پدر و مادرش گرفت و بزرگ كرد ؛ چنان كه عبد الله ، عايشه را مادر خطاب مىنمود . نيز پيغمبر ( ص ) پيش از بعثت على ( ع ) را از ابو طالب گرفت و بزرگ كرد و همواره با او بود تا فاطمه را در مدينه به ازدواجش درآورد . همچنين آوردهاند كه يعقوب بن اسود مىخواست زبير را وصى خود كند ، زبير
--> ( 1 ) . ابن القيم ، الطرق الحكمية فى السياسة الشرعية ، ص 227 .