الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )
45
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )
سماحت و فصاحت و شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا شده است » . آنها درياى جوشان و ابر پربارانند ، هر آنچه از كار خير و نيك كردند پدرها از پدرها ارث بردند ، خوش اخلاقى را شريعت خود ساخته و وسيلهء درك نهايت شرف شناخته زيرا فرزندانى شريف از پدرهائى كريمند ، آنان پيشوايان امت و سران ملت و برگزيدگان مردم و سادات عربند و خلاصهء بنى آدم و ملوك دنيا و رهبران آخرت و حجج خدا در ميان بندگان و امينان وى در هر شهرستان و بايد نشانههاى خيرشان هويدا و نمونههاى جلالشان پيدا باشد ، ديگران جود را از آنها آموخته و به روش آنان رهبرى شدهاند ؛ كسى كه سر دهد ، از مال دريغ نكند ، و آن كه همت به آخرت دارد متاع دنيا را بخشد ، خردمندان را ترديدى نيست كه هر كه در نبرد جان ببازد از دارائى آسانتر صرف نظر كند و آن كه از زندگانى شيرين كناره گيرد كالاى فانى دنيا را چه ارجى نهد ؟ شاعر گويد : سر ببخشد گر كريمان را دريغ آيد ز سر منتهاى جود سربخشى است اى اهل نظر ( 1 ) از اينجا گويند : جود و شجاعت از يك پستان شير خورده و با هم ملازمند ، هر بخشنده شجاع است ، و هر شجاع بخشنده ، اين يك دستور كلى است و ابو تمام در اين باره گويد : چه بينى با يزيد اندر سخاوت * و در پيكار مرد جنگ و غارت بدانى كز سخاوت پهلوانى * بزايد و ز كرم زايد شجاعت ابو الطيب گفته : گويند كه بخشش نه بس بود * تا خانه به رهگذر بنا كرد