الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

76

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) فصل ششم سيّد در ملهوف گفته است : حسين عليه السّلام نامه نوشت سوى جماعتى از اشراف بصره با يكى از موالى خود سليمان نام كه مكنّى به ابى زرين بود و در آن نامه ايشان را به يارى و اطاعت خويش خوانده بود و از آنها بودند يزيد بن مسعود نهشلى و منذر بن جارود عبدى . پس يزيد بن مسعود بنى تميم و بنى حنظله و بنى سعد را جمع كرد و چون همه گرد آمدند گفت : اى بنى تميم مقام و حسب مرا در ميان خود چگونه مىبينيد ؟ گفتند : بخّ بخّ قسم به خدا تو مهرهء پشت و رأس فخرى ، در بحبوحهء شرف جاى دارى و در فضل بر ديگران پيشى گرفته‌اى . گفت : من شما را در اينجا گرد آورده‌ام و مىخواهم در كارى با شما مشورت كنم و از شما اعانت جويم . گفتند : قسم به خدا نصيحت را دريغ نداريم از تو و آنچه توانيم و دانيم از گفتن مضايقه نكنيم بگوى تا بشنويم . ( 2 ) گفت : معاويه بمرد و از هلاك و فقدان او غمى نيست چون‌كه باب ستم و گناه بشكست و ستونهاى ظلم متزلزل گشت و بيعتى نو آورد و به گمان خود عقدى بست استوار و بعيد مىنمايد آنچه او خواست تحقّق پذيرد كوشش كرد امّا قسم به خدا كه سستى نمود و مشورت كرد و از اصحاب خود رأى خواست امّا او را مخذول گذاشتند و رأى صحيح را با او نگفتند پسرش يزيد شارب الخمر و رأس فجور برخاسته و دعوى خلافت بر مسلمين دارد و بىرضايت آنها فرمانروايى مىكند با قصور عقل و كمى دانش و از حق به قدر جاى پاى خود را نمىشناسد پس سوگند مىخورم به خداى و سوگند من صحيح و مبرور است كه جهاد با يزيد در دين افضل از جهاد با مشركين است و اين حسين بن على عليه السّلام پسر دختر پيغمبر خداست -